دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حــامــد

حــامــد
مرد - مجرد
امتیاز: 3264

دنبال‌شدگان

(331 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(391 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

حــامــد
url.jpg حــامــد

خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .

حــامــد
حــامــد

تو رو از نِگات شناختم.. قصه از عشق تو ساختم.. تو رو از خودت گرفتم.. با تو یک خاطره ساختم . . .

حــامــد
حــامــد

کی به کی ِ مام بیخیالی طِی میکنیم . . .

حــامــد
حــامــد

یعنی من عاشق ِ اینم . . . عالیه . . . (حتما دانلود کنین گوش کنین) [فایل]

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

وَه كه با اين عُمر هایِ كوتَهُ بی اعتبار... اينهمه غافل شدن از چون منی شِيدا چرا . . .

حــامــد
حــامــد

زُلف را حلقه مَکُن تا نکُنی در بَندم . . .

حــامــد
حــامــد

هی کُهنه رفیق... یادم تو را فراموش.. شک نکن . . .

حــامــد
bf83b08a-b634-4666-814a-5b8437cba7d7.jpg حــامــد

ممنون میشم این متنو بخونید و منتشر کنید به یادِ اونایی که اگه نبودن ما هم نبودیم. به یادِ دو تا دائی ِ شهیدم........ یه بار یه تُرکه دستش قطع شده بود اما دست بردار ِ جنگ نبود! بهش گفتن با یه دست که نمیتونی بجنگی برو عقب! میگفت مگه حضرتِ ابولفضل با یه دست نمیجنگید ؟! مگه نفرمود : "والله ان قَطعتُمو یَمینی"... عملیات ولفجر4 مسئولِ محور بود. حمید باکری بهش ماموریت داده بود گُردانِ حضرت ابولفضل رو از مُحاصره دشمن نجات بده. با نیروهاش رفت به سمتِ منطقه ماموریت.. لحظه هایِ آخر که قمقمه رو آوردن نزدیکِ لبایِ خُشکش گفته بود مگه امام حسین در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم ؟! شهید که شد هم تشنه لب بود هم بی دست...!!! آره یه بار یه تُرکه!! شهید فرمانده محور عملیاتی ِ لشگر ِ 31 عاشورا. محل تولد : اردبیل. محل دفن : قبرستانِ غریبانِ اردبیل.

و 1 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
حــامــد
حــامــد

چگونگی ِ ارتباط برقرار کردن بین آقایون و خانمها . . .

حــامــد
حــامــد

بعضی وقتا خوبه تو آینه به خودت نگاه کنی . . . چیزی که هستی رو ببین! چیزی که نبودی اما شُدی . . . !!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

یه بار یکی از دوستام حرفِ قشنگی بهم زد.. رفیقان به سه چیزند : زبانی اندُ نانی اندُ جانی... هرچی بیشتر میگذره بیشتر به این حرف اعتقاد پیدا میکنم . . .

حــامــد
حــامــد

خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای باز برایِ بدرقه م با اون لباس ِ گُلدارت.. و دلخوشم کنی با یِ دروغ ِ مصلحتی که میشه شاید بازم بیام برایِ دیدارت . . .

حــامــد
حــامــد

بیچاره این دِلایِ صاب مُردمون . . . !!!!

حــامــد
حــامــد

زمونه ای شده که به جایِ اینکه ما از دروغ بترسیم اون از ما میترسه . . . !!!!