Hami ܓܨܓღ
سرچشمه عمرآدم یک نفس است آن یک نفس هم فدای تو هم نفس.!
Hami ܓܨܓღ
منـــ... عاشقانهـ دوستتـــ دارمــــــــ...! . تـــو...! عاقلانهــ... طردمــــــ میکنیــــــــ...! . غرور تــو... حتی... از حماقتـــ منـــ همــ... . احمقانه ترستــــ...!
Hami ܓܨܓღ
بگو درد دلت را به من ، که دنیای عاشقی مرا سر به زیر کرده است. بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگی
Hami ܓܨܓღ
بيادتم حتي اگر قرار باشد شبي بي چراغ در حسرت يافتنت تمام دنيا را قدم زنم....
Hami ܓܨܓღ
بیا قرار بگذاریم که . . .
هیچ وقت با هم قرار ی نداشته باشیم !
بگذار همیشه اتفاق بیافتد !
این طور بهتر است من هر لحظه منتظر اتفاقم !
منتظر ِ یک اتفاق که " تــــو " را به " مـن " برساند....
Hami ܓܨܓღ
دلم شور میزند ... می ترسم صبح که از خواب بیدار شدم ، از قاب عکست هم رفته باشی !! از تو بعید نیست ...
Hami ܓܨܓღ
تسلیم نــــشو کوتاه نَـــــــیا کائنات مال توست آرزوهایَـــــت را بگیر ...
Hami ܓܨܓღ
محبت زیادی همیشه آدمها را خراب میکند، گاهی آدمها میروند نه برای اینکه دلیلی برای ماندن ندارند بلکه آنقدر کوچکند که تحمل حجم بالای محبت تو را ندارند....!!!
Hami ܓܨܓღ
به اندازه ی همــه ی ""نــــــــــه"" هایی که باید میـگفتـــم و نـــگفتم ........ امــروز بـاید بـگم غلـــط کــــــــــردم
Hami ܓܨܓღ
اینایی هستن که می گن چقد تو آن لاینی؟؟
اولا ببخشیدااااا به تو چه......
ثانیا تو نشستی منو چک می کنی؟
...
ثالثا تو که نیستی کجای دنیا رو گرفتی؟
Hami ܓܨܓღ
خودتو برای کسی میکشی که منتظره بمیری تا از گوشتت تغذیه کنه ...
Hami ܓܨܓღ
چگونه میتوان به تاول های پا گفت تمام مسیر طی شده اشتباه بود؟!!!
Hami ܓܨܓღ
خیلی کم است...!!
برای ِ نوشتن ِ غم ...
دو حرف خیلی کم است انگار ... ،
" غ َ م " را ...
باید با تمام ِ حرف های ِ دنیا نوشت ...
Hami ܓܨܓღ
بهم مي گي سيگار نكش... وقتي نيستي كه آرومم كني چي كار كنم؟ تو باش.... نذار از بقيه بكشم... من سيگار نمي كشم
گاهی وقتا ناخواسته میشینی پای حرفای یکی آرومش میکنی انقد آرومش میکنی که همه زندگیشو بهت میگه
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبلروز بعد میشینی پای حرفاش کم کم میبنی خیلی درد داره تو زندگی... میشی همدردش...کم کم میبینی هر روز دوس داری باش حرف بزنی... یه مدت میگذره میشه همه زندگیت میشه تمام وجودت...ازت دوره ولی هر لحظه حسش میکنی...همش تو مخته که بری از نزدیک ببینیش دوری هرجفتشونو اذیت میکنه...جفتشون همو دوس دارن ولی خیلی فاصلس بینشون...هر چی تلاش میکنن نزدیک شن ولی دورو دورتر میشن...یکیشون خیلی تلاش میکنه که بهش نزدیک شه... «چه روزی بود» با هزارتا مشکل خونوادرو میپیچونی که بری پیش زندگیت بری پیش عمرت بری پیش همه کست...بلاخره موفق میشه بره پیشش...قم-تهران-ترمینال غرب-مترو-چهارراه ولیعصر-اتوبوس-پارک ساعی...ضربان قلب 1000 از دور میبینیش...استرس زیاد نمیذاره بری جلو...آخ...دلو میزنی به دریا میری جلو...دست دراز میکنی سمتش... دستاشو میاره جلو... هنوز حسش میکنم... اولاش صدات بیرون نمیاد یکم که راه میری ضربان قلب تعادل پیدا میکنه...آخ اون قدمای اول که از پله های پارک میری بالا... میری تو پیاده رو نمیدونی از کجا شروع کنی نمیدونی چی بگی فقط دوس داری نگاش کنی آهنگ صداش قشنگترین موسیقی به گوشته... یه لنز لعنتی چشای خوشگلشو اذیت میکنه چشای خوشگلش هی خیس اشک میشه دل نداری تو چشاش نگاه کنی... باید بریم سراغ لنزاش تو میدون انقلاب بود فک کنم... انقد دوس داری بغلش کنی ولی نمیشه... داغی آفتابو بهونه میکنه که بادستای نازش سرتو دست بکشه بگه قربون سرت برم چقد داغ شده... بعد یکی دو ساعت پیاده روی با عمرت میرسی مغازه عینک فروشی واسه تعویض لنزای لعنتی... بعد از اونجا میریم سمت پارک لاله... آها بستنیم خوردیم...اونجا پرسیدی ادکلنت چیه؟!... (امیدوارم تواَم یادت باشه) رسیدیم پارک لاله... یه صندلی تو سایه یکم خنده شوخی... یکم نگاه های من تو چشاش...یکم خجالتش...یکم شیطنتاش... (آب معدنی یادته) ریختی روصورتم...
دارم اذیت میشم بسه دیگه
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبلرسیدیم ته خط ته خط ینی لحظه ی خدافظی با یه دل درد رفتی سمت اتوبوس که سوارش شی وای بغض خفم میکرد مثه الان... خدافظی کردورفت دور شدو دیگه تو دیدم نبود منم داغون رفتم سمت مترو ترمینال غربو قم خونه عمو بهترین روز عمرت زود تموم شد خیلی زود ولی عوضش خاطرش خیلی میمونه به همینش زندم
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبلفک کنم 10 ماه یا بیشتر باهم بودیم تموم زندگیم بودو هستو خواهد بود
خیلی اذیتش کردم خیلی
یه جاهایی اشکشم درآوردم ازت معذرت میخوام تو عمرم هیشکسو مثه تو نخواستم اگه یه وقتایی اذیتت کردم از رو تعصبی بود که رو تو داشتم
به هر حال بیخیال الان ته دوستیمونه ینی ته زندگیمه 10 روزه رفتی البته تو میگی من رفتم ولی من هستم تا تهشم هستم واسه همینم هست که میخوام جونمو بدم بهت ثابت کنم تا تهش بودمو تو کم آوردی
اشکایی که ریختیو تلافی کردی 100 برابرشو اشکایی که بخاطر تو ریختمم دوس دارم
نمیتونم زنده باشمو ببینم یکیو جای من ببوسی یکی جای من بغلت باشه
خواستم بگم تو این 10 روز که ازم خبر نگرفتی شبو روزم خوندن اس ام اسامون نگاه کردن عکسامون حموم زیاد رفتم که این اشکا بریزهو سبک شم ولی هنوز سنگینه این دلم...این 10 روز آبرو برام نموند دو سه روز اولشو زدم بیرون (پنجه های مردونه زیر گوشم... خون گوشه لبم)
خدا اون بالا نشستهو شاهده که این پست حرف به حرفش با اشکام بود
آی بند نمیاد لامصب آخ قربون حامی گفتنت برم قربون اوهووووم گفتنت برم قربون زور زدنت برم
خیلی بد کردی باهام حقم نبود نیلو...
دیگه نمیشه ادامه داد...
همیشه عشقم میمونی...
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبل