حامد ♥
تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد دوست واقعیست....
حامد ♥
این روزها شیرهم راضی است بادمش بازی کنی ولی بادلش نه
حامد ♥
لبانم ،کاش به جای لب آن فنجانی که از آن لبانت مینوشند بود
حامد ♥
بعضیها یک عمر زندگی میکنند برای رسیدن به زندگی،
حامد ♥
هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن او دلی را به دریا زدم ! که از آب واهمه داشت....
حامد ♥
كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند/ بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند /قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها/ رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند/
حامد ♥
هرکسی برای خودش خیابانی دارد,کوچه ای,کافی شاپی,و شاید عطری,که بعد از سالها خاطراتش گلویش را چنگ میزند....
حامد ♥
خدايا ! آسمانت چه مزه اى است؟؟؟ من فقط زمين خورده ام!!!
حامد ♥
"دردها" فراموش ميشوند.ولي "همدردها"هرگز... من بودن آنهايي را ميخواهم که حتی یادشان زندگی را زیبامیکند...