حامد ♥
تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد دوست واقعیست....
حامد ♥
اين روزها کسي به خودش زحمت نمي دهديک نفر را کشف کن زيباييهايش راب يرون بکشد...تلخي هايش را صبرکند...... آدمهاي امروز دوستيهاي کنسروي ميخواهند يک کنسرو که فقط درش راباز کنند بعد يک نفر شيرين و مهربان از تويش بپرد بيرون و هي لبخند بزند و بگويد (حق با توست)
حامد ♥
تو شبيه ديگران نيستي ديگران حرف ميزنند راه ميروند نفس ميكشند تونه حرف ميزني نه راه ميروي ونه ميگذاري نفس بكشم
حامد ♥
خيلي وقته که براي ديدن تو اول بايد چشمهايم را ببندم...
حامد ♥
اينجا زمين است،ساعت به وقت انسانيت خواب است،دل عجب موجود سخت جاني است! هزار بار تنگ ميشود،ميشکند، ميسوزد،ميميرد! وباز هم ميتپد.
حامد ♥
من در آيينه رخ خود ديدم و به تو حق دادم،آه..ميبينم ميبينم،تو به اندازه تنهايي من خوشبختي،من به اندازه زيبايي تو غمگينم...
حامد ♥
من به خودم مثل مداد رنگي نگاه ميکنم شايد"رنگ"مورد علاقه تو نباشم اما ميدونم روزي براي کامل کردن نقاشي ات به من نياز پيدا خواهي کرد.
حامد ♥
ترانه وارميايد , نه صداي باران نيست, رد قدمهاي توست در آشوب نگاه من
حامد ♥
ميدانم برخي چيزها در زندگي به هيچ جا نمي رسند...! مثل همين دست هاي كلافه ام... كه هيچ گاه به دست هايت نمي رسند...
حامد ♥
گفت بي من چه ميکشي? گفتم "نفس"
حامد ♥
رفتم مغازه میگم آقا یه شیر بدین میگه شیر پاکتی ؟ میگم پَ نه پَ بی زحمت یه شیر جنگلی بدین خواهرزادم خیلی شیطونه میخوایم بترسونیمش !!
حامد ♥
بس کن ساعت, ديگرخسته شده ام, آره من کم آورده ام, خودم ميدانم که نيست, اينقدربابودنت,نبودنش رابه رخم نکش!
حامد ♥
گناه نه،چاره اي نبود... طعم سيب ميدادلبانت .طاق زدم بهشت را با اغوشت.
حامد ♥
هنگامي که کسي آگاهانه تورا نميفهمد ،خودت رابراي توجيه خسته نکن.
حامد ♥
آدم ها تنها که نباشن مي روند، تنها که مي شوند،برمي گردند...
حامد ♥
دردناک است دوست بداري و گمان کني دوستت دارن، حال آنکه او يگانه هستي تو باشد، و تو يکي از هزاران لذت او..