حامد ♥
تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد دوست واقعیست....
حامد ♥
ميدانم برخي چيزها در زندگي به هيچ جا نمي رسند...! مثل همين دست هاي كلافه ام... كه هيچ گاه به دست هايت نمي رسند...
حامد ♥
بالهايم را پس بده خيالت بيشتر از تو اين حوالي مي پرد...!
حامد ♥
برايت مرده بودم تابرايم تب كندقلبت ولي حتي نپرسيدي دلت همدرد مي خواهد؟
حامد ♥
ظالم باشي بهت ميگن حيوون! مظلوم هم باشي ميگن حيووني!
حامد ♥
از قلب پرسيدم: چه کنم وقتى دلم تنگ است و دستم کوتاه و جفاي يار ميبينم؟ قلب گفت: ببين کار من خون رسانى به بدنه، از من چرت وپرت نپرس!!!
حامد ♥
سوگندبه چشمانت وبه ريزش اشکهايم که يادت ميهمان هميشگي دنياي من است..
حامد ♥
رمهدي وآن هاله نورش صلوات*برخال لب وجام ظهورش صلوات*بي پرده همه انس وملك ميگويند برسال ومه ووقت ظهورش صلوات
حامد ♥
زخمي بر پهلويم است. روزگار نمك ميپاشد و من پيچ و تاب ميخورم و همه گمان مي كنند كه ميرقصم!
حامد ♥
تنها گرگها نيستند كه لباس ميش مي پوشند گاهي پرستوها هم لباس مرغ عشق بر تن ميكنند عاشق كه شدي كوچ ميكنند
حامد ♥
اديسون،انيشتن،من و ساير دانشمندان شب خوبي را براي شما ارزومنديم.
حامد ♥
گفت بي من چه ميکشي? گفتم "نفس"
حامد ♥
عشق يعني قلم از تيشه و دفتر از سنگ/که به عمري نتوان دست در آثارش برد....
حامد ♥
اين منم که گمشده ام يا تويي که پيدانميشوي!?