دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

haniye sh

زندگی من همه جاش بارونیه هرچی کمتر ازم بدونی کمتر خیس میشی... درباره »
haniye sh
زن - مجرد
امتیاز: 1653

دنبال‌شدگان

(247 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(212 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

haniye sh
haniye sh
در وقتی...

از وقتی که یه دختر با موهای بلوند که از این ساقا می پوشه و وقتی میخواد تا سرکوچه بره سه ساعت آرایش میکنه و با هزار نفره و انقدر لوسی صحبت میکنه که نمیشه فهمید چی میگه میشه برای پسرا "زن زندگی" ما بترشیم بهتره...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
60.jpg ♥♥♥ღh@diღ♥♥♥

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟ خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟ من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟ خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر...
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....
در Coma

زخم هایم به طعنه میگویند: دوستانت چقدر با نمک اند!.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
haniye sh
haniye sh

از همون لحظه که رفتی ...دیگه زندگی نکردم...

❤ ساده ❤
❤ ساده ❤

گاهــــــی مجبـــور ی برای راحــــت کــــردن خیــــال دیگـــــران, خـــود را خوشحـــــــال نشان بــــدی... ولـــــی چه حیــــف که درونـــــت غوغـــــــاست....

این ارسال را بازنشر کرده است.
haniye sh
haniye sh
در سلام

سلام...

siavash raha
siavash raha
توسط موبایل در یاد رهایی

باران که میبارد تمام احتیاجم میشود تو مانند ابرکه احتیاجش میشود آسمان وقطره که احتیاجش میشود جاذبه دارد باران میبارد...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
haniye sh
haniye sh

تا به کی آتش به جانم می زنی؟...تب به جان دلستانم می زنی؟...ای زمانه با تو ام!....رحمی نما...بر من آشفته لبخندی نما...

haniye sh
haniye sh

تا به کی آتش به جانم می زنی؟...تب به جان دلستانم می زنی؟...ای زمانه با تو ام!....رحمی نما...بر من آشفته لبخندی نما...

★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل را پرسیدند. پیرمرد گفت... زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود! پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
haniye sh
0.448434001323531973_taknaz_ir.jpg haniye sh
در وقتی...

چیزی جز عشق نمی تون در چشمان این زن دید

haniye sh
haniye sh
در وقتی...

می خواهد برای همیشه برود

این ارسال را بازنشر کرده است.
haniye sh
haniye sh

دلم آرامش میخواد

haniye sh
haniye sh
در وقتی...

چشمانت از اشک سیر نمی شوند...تا دوباره او را ندیدی

این ارسال را بازنشر کرده است.