سحر
صد بهارانم بي تو سخت تر از يک زمستان است
سحر
قسم خوردم هميشه با تو باشم / در اين دنيا فقط مال تو باشم / اگر ماندي در اين دنيا عاشق / من هم به خاطر تو زنده باشم
سحر
گرچه يوسف را عزيز مصر با درهم و دينار خريد / من تو را با نقد جان و دل خريدارم
سحر
قلمي خواهم ساخت از ني باغ بهشت ، جوهر از شيشه ي ذات ، کاغذ از صفحه ي دل ، نور از شمع حيات ، تا نويسم همه جا ، نام زيباي تو را
سحر
ناز لبت چشيده ام ياد شکر نمي کنم / تا تو فرشته ي مني ياد دگر نمي کنم
سحر
دم به دم ساعت به ساعت يادتم / گر خوشم با ناخوشم در هر دو حالت يادم
سحر
سايه ها محصول پشت کردن ديوارها به آفتابند ، گستاخي ديوارها را تقليد نکنيم تا آفتابي بمانيم
سحر
اگر درياي دل آبيست ، تويي فانوس شبهايش / اگر حرفي زدم از کل ، تويي مفهوم و معنايش
سحر
اگر ديدي دلي تنها نشسته / ميان رنج غم ها تک نشسته / نگو آن دل چرا تنها نشسته / بدان که دوريت آن را شکسته