هاشم
پیرمرد همسایه آلزایمر دارد ... دیروز زیادی شلوغش کرده بودند او فقط فراموش کرده بود از خواب بیدار شود ...! زنده یاد حسین پناهی
هاشم
آنقدر پیش این و آن از خوبی های نداشته اش گفتم که... وقتی سراغش را میگیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت...
هاشم
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم. شرط عشق شرط عشق شرط عشق شرط عشق
هاشم
کــور باش دختر ! نگاه که می کنی ؛ می گویند : نخ داد ... عبوس باش دختر ! لبخند که میزنی ؛ می گویند : پا داد ... لال باش دختر ! حرف که می زنی ؛ می گویند : جلوه فروخت ...
هاشم
گمم نکن ... در گوشه ای از حافظه ات می نشینم آرام ... فقط بگذار بمانم ...
هاشم
نه!نرو!... صبرکن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم... اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو...
هاشم
ما بچه بودیم یه بازی بود به نام : «همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» … صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !