Hasti
هنـــوز دلخوشـــم بـــه “خدانگهـــدارت” اگـــر نمى خواستـــى برگـــردى ; اصـــرارى نبـــود کـــه خـــدا , مـــرا نگـــه دارد ...!!!
Hasti
شادیهایم را به تو هدیه می کنم اندک بودنش را برمن خورده مگیر،این تمام سهم شادیهایم از روزگار است
Hasti
یواشــــکی دوستم داشته باش ! آدمای دنیـــــــای من، چشـــم دیدن عشــــق رو ندارن !
Hasti
مانده ام با دردی از جنس فراق، مانده ام با حرفی از شکل دروغ *** شب سیاهی می زند بر پیکرم، مه ندارد بی رخ ماهم فروغ
Hasti
بگذار آنچه از دست رفتنیست از دست برود...!! من آنچه را میخواهم که به رنگ التماس آلوده نباشد...!!
Hasti
بــــــاور نمی كنم اینگونه عاشقـانه در مـن ، حبس شده باشی!! بگو با چه جادوئی مرا اینگونه نا عادلانه وقف خودت كردی؟
Hasti
نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید؟ او که تمام زندگیش “شیرین” بود!
Hasti
دل بگیر از خواب بیدار بمان! شاید خدا قصهی تازهای بگوید برایمان وقتی همه خوابند!
Hasti
یـادم بـاشـد اگـر آمـدی رازِ بـزرگـی را بـه تـو بـگـویـم ایـنـکـه در نـبـودنـت آسـمـان آبـی نـیـسـت