hasty
“حوا” که باشی بعضی ها “هوا ” برشان می دارد که “آدمند ” !!!
hasty
قرار نیست که همیشه من خوش باشم … دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم … امروز دیگری خوش است برای با تو بودن … و فردا یکی دیگر… از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست … تو می تونی … *
hasty
داستان از آنجا شروع شد که تو اسمه تمام هرزگی هایت را آزادی گذاشتی . . . و من از آنجا بی غیرت شدم که فکر میکردم به تمدن رسیده ام !
hasty
ای خداوند اسمانت متری چند؟دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد. ...............
hasty
دوره ای شده که حاضرم جای "پت"باشم اما یه دوست واقعی مثل "مت"داشته باشم! *
hasty
گنجشک میخندید به اینکه چرا هرروز بی هیچ پولی برایش دانه میپاشم... من` میگریستم` به` اینکه` حتی` اوهم` محبت` مرا` از`سادگی ام` میپندارد`.....
hasty
اگر با گرگها زندگی میکنی زوزه کشیدن را بیاموز من در روزگاری زندگی می کنم که تنها خدایش از پشت خنجر نمی زند ".........
hasty
با گفتن يک "عزيزم جايت خاليست" . نه جاي من پر مي شود. و نه از عمق شادي هايت کمتر .......... فقط دلخوش مي شوم که هنوز بود و نبودم برايت مهم است
hasty
كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است كوك كن ساعتِ خویش ! كه مـؤذّن، شبِ پیـش دسته گل داده به آب و در آغوش سحر رفته به خواب و در این شهر سحرخیزی نیست و سحر نزدیک است