hasty
. بی وفایی کن وفایت می کنند ، با وفا باشی خیانت می کنند مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست ، مهربان باشی رهایت می کنند . . .
hasty
همیشه در ریاضیات ضعیف بودم سالهاست دارم حساب میکنم چگونه من بعلاوه ی تو ، شد فقط من . . . .
hasty
گفتم که لبت….گفت آب حيات گفتم دهنت …گفت حب نبات گفتم که توانم دهم بوسه بر آب حيات؟ گفت د نه د اونو بده به بابات !
hasty
*میدانی … !؟ به رویت نیاوردم … ! * * از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما ” * *فهمیدم * *پای ” او ” در میان است …*
hasty
توصیف شب امتحان شب سوانح وسوختگی آنجای دانشجو.شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانشجو !
hasty
گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه بی کسیم بود، طوفان تو آن را از من گرفت! کجای دنیای تورا گرفته بودم؟... خدا درجواب گفت: ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تواز کمین مار پر گشودی. چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی...
hasty
از تصادف جان سالم به در برده بود و مي گفت زندگي اش را مديون ماشين مدل بالايش است و خــــــــــــــــــــــــدا همچنان لبخند ميزد. . .