دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sara

بقول صادق هدایت : « من فقط برای سایه ی خودم مینویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است ، باید خودم رو ... درباره »
sara
امتیاز: 570

دنبال‌شدگان

(68 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(177 کاربر)

گروه‌ها

(24 گروه)

بازدید

sara
sara

دیروز داشتم با یه نفر صحبت میکردم ، میگفت از پستای خوشــم میاد ، رفتم پیجش ، دیــدم همــش (#من در اون لــحظه : ) ، گفتم چرا پس..؟!! گفت: مدیرگروهمون گفته تا نفــری 200تا پســت نذارید گروه ، حق ندارید بخوابیــد ، هیچی دیگــه من چیزی نگفتم ، فــقط یه دســتمال دادم دستش اشکاشو پاک کنـــه

sara
sara

امروز بعدازمدتها دوبار دلم شکست ،اونم از هم جنس های خودم ... خداکنه هیچوقت دلشون نشکنه ، بده مَجازی دل شکستن ... شاید هیچوقتِ هیچوقت نتونی پیداش کنی و دلشو بدست بیاری... بیاین یکم آدم باشیم ..... به حرمت این روزا حداقل

sara
sara
در رو مخ ..

یانگــــــــــــــــوم

sara
100935256914.jpg sara

اگه بخوام یه روزی یه حیوون خونگی داشته باشم (بعد از اسب) جوجه تیغی رو ترجیح میدم حتی توی آکواریوم

sara
sara

دارم توو پروفایل هرکسی میرم فقط پستای خودشو لایک میکنم ، پستایی که بازنشر کرده رو نه

sara
sara

میکنم مطلبای طولانی رو که می بینم اگه جالب باشن و حالشو نداشته باشم بخونم میفرستم توو علاقه مندی ها بعد که حسش بود میخونمش

sara
sara

میکنم هرچندوقت یه بار یه سری به لیست دنبال شده ها میزنم هرکسی که ازپستاش خوشم نمیاد حذف میکنم

sara
sara

دارم تو پروفایل هرکسی که میرم ، پستای صفحه اولشو میخونم ، اگه قشنگ بودم تا چندتا صفحه برمیگردم عقب

sara
sara

دارم توو متن مسیج هام یا پست نوشتنام وقتی ویرگول میذارم اینور و انورش فاصله باشه

sara
DSC01614.JPG sara

این هم تشکیل شبنم بعد از مه و بارون ( فکرمیکنم به زبان ترکی sheh باشه ) ... سوادکوه

sara
05012012102.jpg sara

یه همچین کارایی هم بلدم

sara
sara
در وقتی...

میگه همین یه سارا خانوم رو که بیشتر نداریم ...

sara
sara
در رو مخ ..

اینکه میدونه توو جمعی راحت نمیتونی با تلفن صحبت کنی ، ولی همش اذیت میکنه

این ارسال را بازنشر کرده است.
sara
sara
در خاطرات

کلاس اول دبستان بودم..از این آبمیوه چندمیوه ها (ساندیس)، زنگ تفریح بازکردم نصفشوخوردم که زنگ خورد،منم بقیشو گذاشتم توی کیف،رفتم سرکلاس...وقتی اومدم خونه درکیفمو بازکردم همه کتابام آبمیو ای شده بود...هرچی هم گشتیم که بازبخریم پیدا نکردیم،بعد با پسرعموم نشستیم ورق ورق کتابارو اتو زدیم...یه همچن بچه باهوشی بودم از همون بچگی

sara
sara
در خاطرات

سرکلاس برنامه نویسی به استاد گفتم داریم با بچه ها رو یه پروژه ی طراحی ویندوز کارمی کنیم بنده خدا نیشش تا بناگوش بازشداما همزمان پرسید:ویندووووز؟!!خب به کجاها رسیدین؟!گفتم فعلا چندتا بک گراند قشنگ طراحی کردیم تا ببینیم بعد چی میشه ناگفته نمونه که با 12پاسم کرد