دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هلناز

هلناز
امتیاز: 656

دنبال‌شدگان

(11 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(129 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

هلناز
هلناز
در error

بچه داداشم 6 سالشه خورده بود زمین گفتم بیا بوسش كنم خوب شه برگشته میگه : نمیخوام تو زندگی زخم هایى هست كه فقط یه نفر خاص باید بوس كنه تا خوب شه!!! ) اینا بچه نیستن که افعین

هلناز
هلناز
در error

مهم ترین خرج های دیروز:1:امشب شام چی بخوریم2:نان نداریم3:قرضامون رو چه جوری بدیم مهم ترین خرج های امروز:پول عمل دماغم را از کجا بیارم 2:امشب تو پارتی چی بپوشم3:مدل موهام چه جوری باشه4:چه جوری حال فلانی را جا بیارم....!

هلناز
هلناز
در error

آیا میدونستین وقتی لبهاتون رو غنچه کنید دماغتون گشاد میشه ؟ حالا بشه یا نشه دلیل نداره تو الان اونجوری کنی ضایع !

هلناز
هلناز

به نظر شما ارتباط یه دختر 20 ساله با یه مرد 32 ساله اشکالی داره و خوب نیست؟

هلناز
a337ce2ee3a1c76f073557ef53f26a5a_800.gif هلناز
در error

وااااااااااای خیلی باحاله

هلناز
1280750623_nails11.jpg هلناز
در error

هلناز
d80b814ffb7e4bbdb007429c7cc903a0_800.jpg هلناز
در error

عجب صندلی هااااااااااااااایی!

هلناز
8f46b52ae0bbc201c93b26a610e82212_800.jpg هلناز
در error

راستشو بگو واقعا چیکار میکنی و چی میگی؟

هلناز
6fa130ceb40662254165e06fc523b5b1_800.jpg هلناز
در error

کدوم مدل مو رو دوست دارین بچه ها؟

هلناز
019ade39c9735f86a97ac32f4bb3951a_800.jpg هلناز
در error

کدوم رو به نفر قبلیت میدی؟

هلناز
9708fe72d3c52c1b49030d6b15039049_800.jpg هلناز
در error

کدوم تیپ رو می پسندین؟

هلناز
هلناز
در error

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودشرا تا جلوی میز معلم کشید و با صدایلرزان گفت : بله خانم؟معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد :چند بار بگم مشقاتوتمیزبنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبتکنم .دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوشخون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت...اونوقت قول داده اگه پولی موند برایمن هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...

هلناز
هلناز
در error

شیرین ترین شیرین کاری که تو دوران دبستان داشتم این بود که یه روز همه گچایی که ریخته بود پای تخته رو با هزار بد بختی و روی میز رفتن ریختم روی پنکه،یه عالمه هم گچ از دفتر کش رفتم و با کفش رفتم روشون اوناهم پودر کردم ریختم رو پنکه ... سر کلاس که پنکه رو روشن کردیم کلاس مه شد،اصن یه وضعی !!! خودتون تصور کنید دیگه

هلناز
هلناز
در error

امروز مثلا می خواستم سر برادر زادمو گرم کنم. نشوندمش براش عمو زنجیر باف خوندم. میگم:"عمو زنجیر باف،بله...زنجیر منو بافتی، بله...پشت کوه انداختی،بله...بابا اومده، چی چی آورده،نخودو کیش میش،با صدای چی؟" میگه:"با صدای علی عبدالمالکی!!!