دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هلناز

هلناز
امتیاز: 656

دنبال‌شدگان

(11 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(129 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

هلناز
هلناز
در error

از 3 نفر هرگز متنفر نباش : فروردینی ها ، مهری‌ ها ، اسفندی ها چـون بهتـرین ها هستند... ❤ سه نفر را هرگز نرنجون : اردیبهشتی ها ، تیری ها ، دی ماهی ها چـون صادق هستند... ❤ سه نفر رو هیچوقتـــ نذار از زندگیتـــ بیرون برن : شهریوری‌ ها ، آذری‌ ها ، آبانی ها ...چـون به درد دلتـــ گوش میدهند... ❤ سه نفر رو هرگز از دستـــ نده : مردادی ها ، خردادی ها ، بهمنی ها چـون دوستـــ واقعی هستند... ❤ "تو مال کدوم ماه هستی"....؟

هلناز
c467205b8b37c12093b3ad2a5857d2d1_800.jpg هلناز
در error

اینو حتما بخونین.....!!!

هلناز
هلناز
در error

دوستي رو از زنبور ياد نگرفتم كه وقتي از گلي جدا ميشه ميره سراغ گل ديگه..... بلكه دوستي رو از ماهي ياد گرفتم كه وقتي از آب جدا ميشه مي ميره

هلناز
هلناز

دیروز تو تاکسی نشسته بودم که راننده تاکسی سیگار روشن کرد یه دختر که خیلی هم با کلاس بود و رو صندلی جلو نشسته بود همچی با ناز گفت : حاج آقا!! میشه بی زحمت خاموش کنین ! میدونین الآن 30% واسه شما ضرر داره 70%واسه ما!!! راننده هم خیلی خونسرد یه گوشه ایستاد سیگار رو از گوشه لبش ور داشت گرفت سمت دختره و با یه صدای بلند گفت: خب چرا نارحتی! بگیر تو بکش70% واسه ما ضرر داشته باشه!!!!!!!!!!!! یعنی بیچاره دختره ! دیگه کلا حرف نزد ! بقیه پولشم نگرفت همینطور گذاشت رفت!!!

هلناز
هلناز

تو کلاس درس معلم گفت بچه هاى عزيز امروز ميخوام بگم دو آدم اول دنيا چطور به وجود اومدن!! يکى از بچه ها گفت: خانوم اونو ميدونيم بگيد نفر سوم چطور به وجود اومد؟!!

هلناز
هلناز

بخدا با عجیجم میشه کنار اُمد با عجقم میشه کنار اُمد به قرعان با چیتال میتونی (چی کار میکنی) میشه کنار اُمد ولی دیگه با دوسـِـد دالـم یـه خـُـلـده، قـد یـه سـوکـسِ مُـلـده ... سَـلِــت کــُـلـاه گـذاشـتـم، سـوکـسـه هـنـوزنـمُـلـده نمـــــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــــــ ــــیشه والا نمیشه بلا نمیشه از اعصابه من خارجه ولم کنین دیوونم کردیـــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــــــ ن

هلناز
هلناز

یه بار یه دیوونه دنبال رئیس بیمارستان می اندازه . خلاصه رئیس بیمارستان رو تو یه بن بست گیر میاره. رئیس بیمارستان با ترس می گه از جون من چی می خوای ؟ دیوونه هه می ره با دست بهش می زنه می گه حالا تو گرگی!

هلناز
هلناز

ممنون جواب خوبیه برای حالت چطوره؟، حداقلش اینه که طرفت دوباره نمی پرسه حالت چطوره تهش هم نمی فهمه چطوری، فکر میکنه خوبی...

هلناز
هلناز
در error

همیشه اجازه بدین اول رئیس شما حرف بزنه....!یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه... جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و میگه: «اول من ، اول من !... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپدید میشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه... بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه... مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!!

هلناز
هلناز
در error

روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه خلاصه همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟ غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم.... همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!! غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟ خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید .. این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ + + + + حال ترجمه از زبان همسرش خط اول :حالت چه طوره زن ؟ خط دوم :بچه ها چه طورن ؟ خط سوم : مادرت چه طوره ؟ خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!! خط پنجم : فقط برگردم خونه.... خط ششم : می کشمت خط هفتم :غضنفر از آلمان...

هلناز
هلناز
در error

بنی آدم ابزار یكدیگرند در اسگل كردن ز هم برترند چو عضوی به درد اورد روزگار دگر عضوها را خنده و هار هار . . . شاعر معاصر

هلناز
هلناز
در error

حیف نان با صورت باند پیچیده میاد تو خیابون. رفیقش میگه چرا اینقدر به صورتت باند پیچیدی؟ حیف نان میگه داشتم اتو می کردم تلفن زنگ زد بجای گوشی تلفن اتو رو گزاشتم دم گوشم. رفیقش میگه پس اونور صورتت چی شده؟ حیف نان میگه تا اتو رو گذاشتم زمین تلفن دوباره زنگ زد! !!!

هلناز
هلناز
در error

یک همسایه دلسوز دختر کوچولویی را که به مدرسه می رفت، متوقف ساخت و گفت: کوچولو! عجب جوراب های عجیبی به پا کرده ای، یک لنگه قرمز و یک لنگه آبی! دختر کوچولو با صدای بچه گانه اش گفت: عجیب تر این که یک جفت مثل همین جوراب ها هم توی خانه دارم!

هلناز
هلناز
در error

قطعه‌اي از شاهكار ادبي یک نفر : شب بود و خورشيد به روشني مي‌درخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانواده‌اش در سكوت گوش‌خراش خيابان قدم‌زنان ايستاده بود

هلناز
هلناز
در error

یک روز راننده تاکسی از مسافرش می‌پرسه: آقا ببخشید شما ژاپنی هستید؟ اون میگه نه. بار دوم ازش می‌پرسه: شما ژاپنی هستید؟ بازم میگه نه. بار سوم بازم می‌پرسه، یارو از کوره در میره میگه: آره! راننده تاکسی میگه: به قیافت نمیاد!