هلناز
سر یکی از کلاس هام توی دانشگاه ، یه دختری بود که دو ، سه جلسه اول ،ده دقیقه مونده بود کلاس تموم بشه ، زیپ کوله اش رو میکشید و میگفت : استاد ! خسته نباشید !!! البته منم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادن ادامه میدادم و عین خیالم نبود ! یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش ! به محض این که دستش رفت سمت کوله ، گفتم : خانوم !!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده !!!!! همه کلاس منفجر شدن از خنده ، نتیجه این کار این بود که دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد!!!! هیچ وقت هم دیگه با اون کوله ندیدمش توی دانشگاه !!! . . . . نتیجه اخلاقی : حواستون جمع استادای جوون دانشگاه باشه !
در error


مشخصات

6 




14 سال و 2 روز و 14 ساعت و 52 دقيقه قبلآفرین تنها جون!
14 سال و 2 روز و 14 ساعت و 51 دقيقه قبلتنها آزاد باش
14 سال و 2 روز و 7 ساعت و 46 دقيقه قبل