دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هلناز

هلناز
امتیاز: 656

دنبال‌شدگان

(11 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(129 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

هلناز
1218_541749309182175_1695297146_n.jpg هلناز
در error

هلناز
هلناز
در error

اهاي دختر سرزمين من . . . اخ ببخشيد باز جنسيتت را فراموش کردم ! پسر سرزمين من , معلوم هست کجايي خيلي وقت است تو را گم کرده ايم ديروز داشتي مردانه در ميدان ميجنگيدي . . . امروز داري توي آرايشگاه ها ابرو بر ميداري ، مو رنگ ميکني ، دماغت را سر بالا ميکني . . . اهاي پسر سرزمين من . . . دختراااااااااااااااااااان سرزمين من نياز به مردي دارند که محکم باشد ، قوي باشد در سختي ها ، در دشواري ها همراه و هميارشان باشد انقدر قوي باشد که همه دنيا در برابرش کم بياورد . . . اهاي پسر سرزمين کمي اهسته برو . . . به کجا چنين شتابان . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
هلناز
هلناز
در error

غضنفر تو ژاپن راننده ی تاکسی میشه هرکی براش دست بلند میکنه میگه شوخی نکن دیگه تورو الان رسوندم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
هلناز
هلناز
در error

یک پیاده رو تقریبا خلوت : یک مرد ، یک زن ، یک زوج ؛ خوشبختیشان پای خودشان ! یک مرد ، یک مرد ، یک شراکت ؛ سود و ضرررش پای خودشان ! یک زن ، یک زن ، یک رفاقت ؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان ! و انتهای پیاده رو … یک من ، یک تنهایی ، یک رنج ؛ آخر و عاقبتش پای تو !

هلناز
هلناز
در error

می سپارمت به همانی که تـــــو را به جــــــان من انداخت...!؟ .......تقـــــدیــــــر......

هلناز
هلناز
در error

ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺻﺒﺢ ﻋﺮﻭﺳﯽ ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ. ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ.ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ.ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ.ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ:ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻢ.ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ، ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ.ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ.ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ.ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ، ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺩﺍﺩ.ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ! سلامتی همه دخترای با محبت ♥♥♥

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
هلناز
هلناز
در error

" آقا اصلا دینو میذاریم کنار.. بیا اصلا این قرآنو میذاریم کنار.. حجاب یه مساله عقلیه... یعنی هر عقل سالمی میتونه قبول کنه به یه خانم بگو: حاضری شوهرت 99% عشقش مال تو باشه 1% واسه یه زن دیگه ؟ کسی هست بگه من حاضرم ؟؟ پس همون طور که دوس داری شوهرت همه ی عشقش مال تو باشه جوری از خونه بیرون نرو که عشق شوهر مردمو بدزدی ... یه جور لباس نپوش آرایش نکن که 1% عشق یه مردو مال خودت کنی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
هلناز
cf36a61b597139451ddcec0d3ede03f2_240.jpg هلناز
در error

اونایی که فوتبالی هستن بیان وگرنه از دستتون میره دیر میشه بعدا............!!!!! [لینک] سایت جالبیه

هلناز
هلناز
در error

درد و دل یک پسر: تا زمانی که ازدواج نکردی همه میگویند تو که همه چی داری چرا ازدواج نیکنی؟وقتی ازدواج کردی همه میگویند تو که همه چی داشتی چرا ازدواج کردی؟

هلناز
هلناز
در error

من از عشق گفتم تو مدل ماشینم را پرسیدی ...! من از محبت گفتم و تو محل زندگیم را پرسیدی ...!! من از دوست داشتن گفتم ، تو وضعیت حسابِ بانکی ام را جویا شدی ..!من از ارزش ها گفتم،ارزش هایی که قیمت ندارند...! امّا تو قیمت ارزش ها را با آهن و کاغذ برابر کردی . . .!!

هلناز
217947_478936278810475_1900170593_n.jpg هلناز
در error

جواب چیه؟!

هلناز
4c2aedead4361e26a05711ae086cd54e_240.jpg هلناز
در error

....وای میخوام....

هلناز
images.jpg هلناز
در error

دم از بازی حکم میزنی ! دم از حکم دل میزنی ! پس به زبان قمار برایت می گویم : قمار زندگی را به کسی باختم که تک دل را با خشت برید ! جریمه اش یک عمر حسرت شد ! باخت زیبایی بود ! یاد گرفتم که به دل, دل نبندم , یاد گرفتم از روی دل حکم نکنم , دل را باید بر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بری نکنند...!

این ارسال را بازنشر کرده است.