دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هلناز

هلناز
امتیاز: 656

دنبال‌شدگان

(11 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(129 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

هلناز
6fa130ceb40662254165e06fc523b5b1_800.jpg هلناز
در error

کدوم مدل مو رو دوست دارین بچه ها؟

هلناز
019ade39c9735f86a97ac32f4bb3951a_800.jpg هلناز
در error

کدوم رو به نفر قبلیت میدی؟

هلناز
9708fe72d3c52c1b49030d6b15039049_800.jpg هلناز
در error

کدوم تیپ رو می پسندین؟

هلناز
هلناز
در error

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودشرا تا جلوی میز معلم کشید و با صدایلرزان گفت : بله خانم؟معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد :چند بار بگم مشقاتوتمیزبنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبتکنم .دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوشخون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت...اونوقت قول داده اگه پولی موند برایمن هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...

هلناز
هلناز
در error

شیرین ترین شیرین کاری که تو دوران دبستان داشتم این بود که یه روز همه گچایی که ریخته بود پای تخته رو با هزار بد بختی و روی میز رفتن ریختم روی پنکه،یه عالمه هم گچ از دفتر کش رفتم و با کفش رفتم روشون اوناهم پودر کردم ریختم رو پنکه ... سر کلاس که پنکه رو روشن کردیم کلاس مه شد،اصن یه وضعی !!! خودتون تصور کنید دیگه

هلناز
هلناز
در error

امروز مثلا می خواستم سر برادر زادمو گرم کنم. نشوندمش براش عمو زنجیر باف خوندم. میگم:"عمو زنجیر باف،بله...زنجیر منو بافتی، بله...پشت کوه انداختی،بله...بابا اومده، چی چی آورده،نخودو کیش میش،با صدای چی؟" میگه:"با صدای علی عبدالمالکی!!!

هلناز
هلناز

اگه یکی بهت بگه برو تنهام بذار حوصلتو ندارم.الان آزارم میدی و فعلا هیچ علاقه ای بهت ندارم و تو خیلی دوسش داری و همیشه دلتنگشی.چیکار میکنی؟

هلناز
308014_397799610288475_1354128388_n.jpg هلناز
در error

بیاااااااااااااااااااین همه با هم گریه کنیم.......

هلناز
هلناز
در error

سعی کن با سرعت زیاد بگی “کانال ِ کولر، تالار ِ تونل” بعد از ۶ بار تکرار سوتی هاتونو بنویسید!

هلناز
هلناز
در error

غضنفر تو ژاپن راننده ی تاکسی میشه هرکی براش دست بلند میکنه میگه شوخی نکن دیگه تورو الان رسوندم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
هلناز
هلناز
در error

سلامتی اون سربازی که ۵۵ دقیقه واستاد تو صف تلفن که ۳ دقیقــه با عشقش حرف بزنه، ولی هرچقد زنگ زد بازم پشت‌خطی بود !

هلناز
هلناز
در error

سر یکی از کلاس هام توی دانشگاه ، یه دختری بود که دو ، سه جلسه اول ،ده دقیقه مونده بود کلاس تموم بشه ، زیپ کوله اش رو میکشید و میگفت : استاد ! خسته نباشید !!! البته منم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادن ادامه میدادم و عین خیالم نبود ! یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش ! به محض این که دستش رفت سمت کوله ، گفتم : خانوم !!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده !!!!! همه کلاس منفجر شدن از خنده ، نتیجه این کار این بود که دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد!!!! هیچ وقت هم دیگه با اون کوله ندیدمش توی دانشگاه !!! . . . . نتیجه اخلاقی : حواستون جمع استادای جوون دانشگاه باشه !

هلناز
هلناز
در error

به غضنفر ميگن تو طرفدار كدوم تيم فوتبال هستي؟ ميگه قربون جدش برم آسد ميلان!!

هلناز
هلناز
در error

ماشینو روشن کردم راه افتادم میگه درب خودرو باز است میگم توام که فقط همینو بلدی میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوای بیام واست ببندمش