هلناز
خواستم چشمهایش را از پشت بگیرم...... دیدم طاقت اسم هایی که میگوید را ندارم
هلناز
باران هميشه ميبارد اما مردم ستاره را بيشتر دوست دارند. نامرديست آن همه اشك را به يك چشمك فروختن...
هلناز
امان از "تقوایی" که با یک "تق" "وا" میرود....
هلناز
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم. دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکنه حوصله نداشتی سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد . . . و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ با یک چتر اضافه اومدی مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمون نره دو قدم از هم دورتر برویم. فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو!
هلناز
من وتو ما كه نشديم هيچ .... من نيمي از خودم را هم باختم .....
هلناز
با کسی که دوستش دارید; آهنگ گوش ندهید فیلم نبینید زیرباران نروید هیچ خاطره ای نسازید !!! وقت نبودنش می فهمید که چه میگویم!!
هلناز
اگر یه روز فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباببازی دیگهای برایش بادکنک میخرم......... بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد میده. بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره. بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی میتونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین بروند، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه. و مهمتر از همه بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید آنقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده
هلناز
شاد باش نه یک روز ، بلکه همیشه . . . بگذار آوازه شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند آنانکه بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند !
هلناز
تلخ تربن حرف : دوستت دارم اما.... شیرین تربن حرف: اما دوستت دارم..... به همین راحتی جابه جایی کلمات زندگی ها را دگرگون میکند
هلناز
ساده که باشی زود حل میشوی میروند سراغ مسئله ی بعدی...
هلناز
زندگی مثل پیانوست دکمه های سیاه برای غمها و دکمه های سفید برای شادیها اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی.