دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هلناز

هلناز
امتیاز: 656

دنبال‌شدگان

(11 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(129 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

هلناز
taajob.jpg هلناز
در error

یک تهرانی، یه اصفهانی، یه شیرازی و یک آبادانی توی کافی شاپ با هم صحبت میکردند : تهرانی: من یک موقعیت عالی دارم، می خوام بانک ملی رو بخرم ! اصفهانی: من خیلی ثروتمندم و می خوام شرکت بنز رو بخرم ! شیرازی: من یه شاهزاده ثروتمندم و می خوام شرکت مایکروسافت و اپل رو بخرم ! سپس منتظر شدند تا آبادانی صحبت کند . . . . . . آبادانی قهوه خود رو هم زد. خیلی با حوصله قاشق رو روی میز گذاشت، یه کم قهوه خورد، یه نگاهی به اونها انداخت و با آرامی گفت: نمیفروشم....!!!

هلناز
هلناز
در error

لحظه ی قشنگیه : وقتی که اعصابت خورده ولی عشقت میاد دستت رو آروم می گیره ... و فشارش می ده، میبوسه…. و تو اینقدر آروم می شی که اگه صد سال بقیه می نشستند و باهات حرف می زدن آرامش نمی گرفتی… !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
هلناز
هلناز
در error

ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺻﺒﺢ ﻋﺮﻭﺳﯽ ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ. ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ.ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ.ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ.ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ:ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻢ.ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ، ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ.ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ.ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ.ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ، ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺩﺍﺩ.ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ! سلامتی همه دخترای با محبت ♥♥♥

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
هلناز
هلناز
در error

زندگی همینه کوچولوی من.... رسم یادگاری شدن، موندگار شدنِ یادت، لحظه هات، لبخند زدنه!... به اختیار هم اگر نشد، به اجبار... حالا اشکهاتو پاک کن گلم... زل بزن تو چشمهای زندگی و بگو ســــــــــــــــــــــــــیــــــــب...!

هلناز
هلناز
در error

باران که می بارد : یکی باید باشد که به تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟ یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر باران به این لطیفی خیس شوی … یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را کنار بزند … اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را برده ای ؟ و کسی نبوده که دست بکشد توی موهایم … اصلا همه ی اینها بهانه ایست که وقتی باران می بارد یکبار دیگر یاد تو بیفتم

هلناز
هلناز
در error

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي !

هلناز
هلناز
در error

وقتی هوا بارونی میشه : . . . . برخورد پسرا : ااااه دیگه نمیشه فشن کرد برخورد دخترا : آخ جوون , مامان چکمه هام کجان

هلناز
هلناز
در error

گاه دلتنگ میشوم ،دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها گوشه ای مینشینم و حسرتها را میشمارم ،باخت ها را و صدای شکست ها را ،من کدام قلب را شکستم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگ توأم؟

هلناز
هلناز
در error

میدونین چرا بغل کردن حس خوبی به آدم میده ...... چون در سمت راست بدن قلب وجود نداره و اونجا خالیه ولی وقتی کسی رو که دوست داری بغلش میکنی قلبش اون جای خالی رو پر میکنه و انگار که تو صاحب دو تا قلب شدی .... !!!

هلناز
هلناز
در error

مرا یاد بگیر... نه مثل جبر! نه مثل هندسه! نه مثل 1-1 که همیشه میشود صفر! مرا یاد بگیر مثل نیمکت آخر ... زنگ آخر ... و دستانی که نام تورا مدام روی چوب حک میکرد ... مرا یاد بگیر

هلناز
هلناز
در error

انصـاف نیـست ؛ کـه دنیـا آنقـدر کوچـک باشـد ، که آدم هـای تـکراری را روزی صـد بـار ببینـیم .... و آنـقدر بـزرگ بـاشـد ؛ که نتوانیم آن کسی را که میخـواهیـم حتـی یـک بـار ببینیـم ... !!!

هلناز
هلناز
در error

هر وقت چشماتو بستی و فکر کردی دیگه نیستش و اشک اومد تو چشمات , نفست کم شد , قلبت سنگین, بدون که عاشقانه دوسش داری

هلناز
هلناز
در error

من.... عاشق نيستم....فقط گاهي حرف تو كه ميشود....دلم مثل اينكه تب كند....گرم و سرد ميشود....آب ميشود... تنگ ميشود.... اين عشق نيست....هست؟؟؟

هلناز
هلناز
در error

هيچ چيز در دنيا جز تو برايم ارزش ندارد ميخواهم تا زنده هستم در كنارت باشم ميخواهم تا فرصت باقيست محو نگاه زيباتو باشم ميترسم بميرم و نتوانم تو را در آغوش بگيرم ميترسم تو نباشي و من تنها بميرم عشق برايم تويي... و صداي نفس هاي هيچكس جز تو برايم عشق نميشود وتو برايم مثل هيچ كس نميشوي پس با من بمان

هلناز
هلناز
در error

مــی خـواهـم داستـانـی از علاقــه ام بـه تــو را بنـویسـم.... یـکی بـــود ، یـکی ... بـی خیال........!! خــلاصـه اش میشود اینــکـه : دوستـت دارم ، لعـنتـی . . . !