HM69
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت
HM69
توسط موبایل در
منطقه آزاد ....
بغض ها را باید قورت داد... عاشقانه ها را از پنجره تف کرد... و درها را به روی همه بست... گاهی هیچکس ارزش دچار شدن ندارد!
HM69
وقتی مرا در آغوش میگرفت چشمانش را میبست... نمیدانم از احساس زیادش بود یا خود را در آغوش دیگری تصور میکرد!!!
HM69
اگه این زندگی باشه من از مردن هراسم نیست....
HM69
دلست دیگر...... یاشور میزند یا میشکند.... اخرش هم... مهر سنگ بودن میخورد روی پیشانیش
HM69
دلم درد میکند انگار خام بودند خیالهاى که به خوردم داده بودى
HM69
تند تند پک می زنی و من خیره به رقص دودهایت نگاه می کنم به [!] سیگارت نگاه می کنم که بین لب هایت قرار دادی می ترسم از روزی که مانند سیگارت تند تند پک بزنی عشق مان را و زندگی من مانند دود سیگارت زود محو شود در یادت
HM69
دل را سخت میشکنی وآسان عذرخواهی وطلب بخشش میکنی این عادلانه نیست
HM69
دلم براش تنگ شده ولی بازم پا میذارم روی دل
HM69
من غرورم را به راحتی بدست نیاوردم که هروقت دلت خواست خردش کنی غرور من اگر بشکند با تکهایش شاهرگ زندگی تو را نیز خواهد زد
HM69
بگذر تابستان حالم با تو خوب نمی شود پاییز حال مرا خوب می شناسد..
HM69
ازحالا دیگه پیکای آخرم رو میخورم به سلامتی "خدا" که تمام آرزوهامو دونه به دونه جلوی چشمام پر پر کرد تا عظمتش رو نشونم بده