Herose
کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .
Herose
مامانه امروز روزه بوده ، خلاقیتش گل کرده. یه غذا درست کرده که هرچی نیگاش میکنم نمیفهمم چی میتونه باشه !!! برنجش نارنجیه متمایل به قرمزه ، مثه استانبولی ! مرغ داره توش که شباهت و مزش مثه جوجه کبابه ! و در آخر با نخود فرنگی و گوجه تزیین شده ! آخه مامانه داریم؟؟؟ ابتکاره داره؟؟؟
Herose
فکر می کردم با تو دیگه تنها نیستم. الان می بینم باتو خیلی تنها تر شدم...
Herose
تنهایم چون تو در کنارم نیستی و خسته ام انگار صد سال پیاده راه آمده ام. انگار صد سلسله کوه را روی شانه های کوچکم حمل کرده ام انگار هزار سال پلک بر هم نگذاشته ام .
خسته ام خسته آنقدر که نام خود را فراموش کرده ام و هیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را بوئیدم. خسته ام نه آنقدر که نتوانم تو را دوست نداشته باشم واز کنار نفس های گرمت بی اعتنا عبور کنم . کاش بدانی که قلب من اشتیاقی برای دوست داشتن تو دارد تو در سرزمین قلبم خانه ای ساخته ای که پنجره هایش به سوی تو گشوده شده است و ایوانش گرم از حرارت توست
Herose
اگر می دونستی چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
Herose
اگر منو تو دو برگ بوديم...هنگام خزان ... زودتر از تو ميشكستم و مي افتادم... تا زماني كه تو مي ا فتي... در آ غوشت گيرم....
Herose
یه روز خونه ی مادر بزرگم نشسته بودیم، مادر بزرگم میخواست بگه شهلا
گفت : پدرام..... آرش.... شهرام ..... شکوفه..... شراره !!!
همه رو گفت به جز شهلا!!!
فک و فامیله داریم؟