Herose
کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .
Herose
این روزا قصاب ها آزادانه تر قلم میزنن تا روزنامه نگارا...
Herose
با توجه به سادیسم مسئولان ف ی ل ت رینگ در مملکت، میدونی چرا تا به حال ویکیپدیا رو ف ی ل ت ر نکردن؟ چون خروجی تحقیقات علمی در دانشگاههای کشور به نزدیکی مرز صفر میرسید
Herose
نمیدونم چه سریه, با یکی که تموم میکنی اون قبلیا انگار که بو کشیده باشن بفهمند, بعد از چهار پنج سال زنگ میزنن حالتو میپرسن!
Herose
من ایرانی نیستم من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به آیین عربها و به زبان عربی ازدواج کردم من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی می شوم که سرزمینم را گرفتند , اما روز مرگ بابک خرمدین را نمی دانم من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به عربی می ماند تا فارسی من ایرانی نیستم چون نام زبان رسمی کشورم را آنگونه که فردوسی گفت نمیگویم (پارسی)، طوری میگویم که اعراب در بیان آن به پت پت نیفتند: فارسی من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم که روی پرچمش عربی نوشتند من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد . . . من حسرت ایرانی بودن دارم
Herose
i'm not the man of too many [!]s... the mask i wear is one
Herose
بازی از اول عجیب بود،اشتباه بود آشنا شیم...
Herose
شاید بهتره نباشم،شاید بهتره جدا شیم...
Herose
سیگاری تمام شده در دستانم ... و یک بغض پر از نوستالوژی و ... یک دنیا ... ! و در خانه همیشگیِ ناخدایی ام می نویسم و نمی دانم چه بر سر سیما و سیماها آمد که از دنیا سهمشان تنشان بود چند ساله جوانی شان را ... و بعد هم خلطی شدند در گلوی جامعه که تف شد روی زباله دانی تاریخ ! و کسی هم نفهمید ! سیمای فاحشه محل ما ... به جز عباس آقا با هیچکس دیگر نخوابید ! و جرمش دوست داشتن عباس آقا بود ! و باقی داستان ها ... رویاهای ذهن ما بچه های محل بود و ... ! پچ پچ های صف نانوایی زن های محل ! که آن روزها ... !!!