از میان لبهام سی و چهار بار سی و سه بار سی و سه بار انگار کسی عطر میپاشد به مشام لحظههام؛ عطر تکبیر عطر تحمید عطر تسبیح سالهاست بعدِ هر نماز دانههای تسبیحم بوی شما را میگیرند بانو! چه خوب یادگاری برایمان گذاشتی.
وقتی بغضم شکسته شد
و نفس هایم
غرق شد در اندوه و بی تابی
فقط "سکوت" با من بود.
گاهگاهی که تنم
خسته از لحظه ها
به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد
شب هایی که بالشم
خیس می شد از اشک شبانه حسرت
فقط "سکوت" با من بود

13 سال و 1 ماه و 13 روز و 15 ساعت و 25 دقيقه قبل