آخی یاد ِ بچگیام افتادم بابام بعد از اینکه غذا میخوردیم میگفت بیاین مُچ بندازیم ببینینم کی قوی تر شده ما هم که ساده باور میکردیم کجایی بچگی که یادت بخیر
از همین اول ترم شیرین کاریای پسرای کلاس شروع شد !استــاد اومده سر کلاس میگه: بچه ها این درسه سختیه و عمقش زیاده. بد از اونور کلاس یکی شروع کرد به دست و پا زدن استاد پرسید چی شد؟ دوســـتش گفت: غرق شد دیگه اســـتاد ...
ای كـــــــاش ياد ميگرفتیم : اگر در رابطه ای حـــــرمت زیر سوال رفت ؛ برای همـــــیشه با آن رابطه خداحافظــــــی کنیم .... و به طور احمـــــــقانه ای منتظر معـــــجزه نمانیم ....

13 سال و 1 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 8 دقيقه قبل