روزهايي که هنوز لبخند جايش را به اشک نداده بود.. و تنهايي برايم يک واژه ناشناخته بود! روزهايي که عشق معناي پاک تري داشت، محبت بي بهانه بود و بهار شادي هنوز از راه نرسيده خزان زده نمي شد!!!
دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد / بر یکی سنگین دل نا مهربان چون خویشتن //تا بدانی درد عشق و داغ مهر و غم خوری / تا به هجر اندر بپیچی و بدانی قدر من

13 سال و 1 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 17 دقيقه قبل