#سردم میشه...کتابمو برمیدارم میرم کنار #بخاری میشینم...شب خیلی #طولانیه...صدای دسته های #عزاداری از خیابونا میاد...احساس #غریبی میکنم...بیشتر از هر وقتی دلم میخواد یکی باشه باهاش #حرف بزنم تا از این حال و هوا در بیام...حس خوندن #زبان تخصصی نیست... #مودم رو روشن میکنم میام #دنبالر....

13 سال و 1 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 22 دقيقه قبل