خالم از خارجه برامون دهان شوی خارجى آورده بود. امروز صبح داشتم از در دستشوئى رد میشدم که دیدم داداشم بعد از شستن دهنش دوباره بر گردوندش توی بطری. پرسیدم چکار میکنی؟!؟ گفت: “آخه اینا گرونن،حیفه”
بابام داره تلویزیون میبینه رو به من میگه: رفتی بانک چی شد؟؟؟ با کلی ذوق و شوق شروع به تعریف میکنم یهو اخبار شروع میشه!!!! بابام در حال زیاد کردن صدای تلویزیون: هیــــــس چقد حرف میزنی!!!!

13 سال و 1 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 30 دقيقه قبل