چقدر #دنیای ما با هم فرق میکرد...پای حرفاش که نشستم یک آن تو #غریبی گیر کردم...نمیدونم با #خودم یا با #اون...از قبول شدنش تو دانشگاه #دِبرسِن مجارستان میگفت و اینکه قراره اول #شهریور بره...با اینکه کلا خیلی نمیدیدمش ولی دلم براش #تنگ شد یه لحظه...از #دوستاش میگفت که #نصفشون از نوع #اجتماعیش بودن!! آدما خیلی باهم #فرق دارن... #شب موقع #خواب خیلی #گریه کردم..نمیدونم برای #خودم یا برای #اون...هنوزم خیلی #چیزاس که #نمیدونم!!!!

13 سال و 1 ماه و 7 روز و 14 ساعت و 11 دقيقه قبل