این #عکسو دیدم یادش #خودش افتادمآخه #خواهرم یه بار که سر #کتاب و #جزوه خوابم برده بود ازم #عکس گرفت کپی همین شده بودمدقیقا همین حالت میخواستم برای #مقایسه عکس خودمو هم بذارما ولی به دلایلی اینجا #مذکر زیاده #نامحرم منو میبینه#زحمت تصور کردن من میفته #گردن شما
#بچه ها 12-13 نفری بودیم#والیبال خیلی حال داد. #وسطی دومین بازی پیشنهادی بود.پسرا با تمام #زورشون میزدن نشونه گرفتن من توسط پسرخالم همانا و خوردن #توپ تو #دماغ من بیچاره همانا نوبت رسید به بازی #گرگم-به-هوا اگه بدونی چقدر #خندیدیم هر کی میباخت اسم میذاشتیم واسش از #رکنه (نوعی حشره ی موزی به گیلکی) گرفته تا #چوچار (مارمولک) و #داک-لله (چوب ماهیگیری) نشستن دور #آتیش و #آواز خوندن شد #خاتمه ی روز #سیزده ما

13 سال و 1 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 12 دقيقه قبل