دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نیلوبانو ^_^

...I am an e.l.f & sone for ever... درباره »
نیلوبانو ^_^
زن - مجرد
امتیاز: 10479

دنبال‌شدگان

(514 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1140 کاربر)

گروه‌ها

(125 گروه)

بازدید

نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^

یــادت بــاشد : " " ، بنــدگان خـود را ؛ بـــا آنچــه بـــدان " دل بستـه " انــد مـــی آزمـــاید ...

الهام سادات
الهام سادات

@نیلوبانو ^_^ عکس پروفایلت خیلی خوشمله مثله ماله خودمه

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوبانو ^_^
2013-08-06 23.47.46.jpg نیلوبانو ^_^
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

ینی من عاشق های حیاطمونمیکی بود یکی نبوده

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل در دوستانه

@Nazanin به جمع ها خوش آمدیاینویزتون برقرار

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل در عادت های دنبالریون

یه بدی که دارم اینه که نمیتونم تو کردنم با بچه کوچیکا داشته باشم ینی تا یکم میشم میگیره واسه همین ها ازم نمیبرن

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

میگم شدم و میخوام یه داشته باشم.میگن منتظر نباش خودت بسازش...میخوام برای خودم بسازم اما با هاشون گند میزنن به همه چیزای کوچیکی که میخواد و اونا دلشون نمیخواد!...اونوقته که دلت میشکنه میشی میشی...بعد خودشون ازت میپرسن چته؟کسی بهت چیزی گفته...!؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^

@✔ مــریم خانوم جونم تولد مبارک امیدوارم به همه ی هات در کنار جانتون برسی

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
10899_567437783278404_203908585_n.jpg ممد

@نیلوبانو ^_^ آقو ما يه بار سک سکه مون گرفته بود،بابامون براي اولين بار در عمرش خواست يه لطفي در حق ما بکنه سک سکه مارو بند بياره،رفت از تو انباري يه اره برقي آورد که مارو باهاش بترسونه...آقو گرفت اين اره رو روشن کرد افتاد دنبال ما!ما همينجوري جيغ ميزديم فرار ميکرديم....بعد از يه ربع که ديديم سک سکه مون خوب شده برگشتيم گفتيم بابا تموم شد،خاموشش کن....ولي متاسفانه پدر ما دچار يک هيجان کاذبي شده بود نميتونست ادامه نده!آقو بعد از دو ساعت و نيم تعقيب و گريز بالاخره مارو گير آورد از کمر نصفمون کرد!نيم تنه پاييني مونو انداخت تو کوچه گربه ها اومدن خوردن،ظاهراٌ پروتئينهاي بدن ما با آنزيمهاشون سازگار نبود همشون مردن! از اونجايي که علاقه باباي ما به گربه هاي کوچه خيلي بيشتر از علاقه ش به ما بود از دست ما عصباني شد گرفت تنها نيم تنه باقي مونده از مارو هم از وسط به دو قسمت تقسيم کرد! من الآن 34ساله دوتا يک چهارمم! ها ها ها ها ها.....يني اي پدر ما اون روز پدري رو بر ما کامل کرد ها!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.