دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرحسیــن :-)

همه چی درباره خودم: درباره من:تو بیمارستان به دنیا اومدم از بچگی بزرگ شدم چند سال سن دارم تو دو... درباره »
امیرحسیــن :-)
مرد
امتیاز: 10536

دنبال‌شدگان

(840 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(668 کاربر)

گروه‌ها

(160 گروه)

بازدید

امیرحسیــن  :-)
imam hosein2.jpg امیرحسیــن :-)

پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود . . . دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر . . . پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود .

mich_K
323536_TZLBanbi.jpg mich_K

را در تمام جنگ ها زمین زده بود علی....این بار ولی باخواهش و التماس آمده بود محراب مسجد؛مولا دلش سوخت وگفت "باشد قبول، حاجتت رواست"..../

این ارسال را بازنشر کرده است.
mich_K
siKNLY.jpg mich_K

برگردید یتیمان کوفه....برگردید...؛دیگر به کاسه های شیر نیازی نیست..../

این ارسال را بازنشر کرده است.
amirhosein
amirhosein
در خاطرات

دیشب رفتیم کله پاچه داشتم با کیف میخوردم یکدفه چشمم افتاد به یک همونجا مجبور شدم بزنم تو سرش بگم هرچی خوردی تف کن کفاثط

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
: )  اَمـــَد
: ) اَمـــَد
در Coma

ِ خاص اگه باشه که دیگه اینقدر - - نمیکنه خب .!.!.! کجایی خب به اینا جواب بدی .!.!.! : )

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

من به زخم کس نمک نزدم تا کنون به کس کلک نزدم من همینم همین که می بینی هیچ بر چهره صورتک نزدم باعث اضطراب گل نشدم سنگ بر بال شا پرک نزدم @......

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

گفت: چی میگین ؟ هی جانباز جانباز! ، شهید شهید ! میخواستن نرن ! کسی مجبورشون نکرده بود که ! گفتم: چرا اتفاقا ! مجبورشون میکرد ! گفت: کی؟!! گفتم: همون که خیلی ها نداشتند! گفت: نداشتند؟! چی رو؟! گفتم: غیرت و عشق به خدا !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

اگر احيانن 1% من کسي هستم خب از همین تیریبون اعلام میکنم رو درواسي نکن عزيزم بيا اعلام کن یا حد اقل لایک کن تا بشينيم پاي ميز مذاکره ... غير مستقيم که نميشه ، عصر عصره گفتگو و رايزنيه

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

باز فراموش کردم فراموشت کنم...

امیرحسیــن  :-)
1334252226302036_orig.jpg امیرحسیــن :-)

ابوبکر در رد فدک برای زهرا نامه نوشت. زهرا درحالی که نوشته را در دست داشت، عمر در راه به او رسید، گفت: دختر محمد! این نوشته چیست؟ حضرت فرمود: این نوشته ای است که ابوبکر در رد فدک برایم نوشته است. عمر گفت: بده به من. زهرا(س) حاضر نشد نوشته را به او بدهد. در این هنگام عمر لگدی به زهرا(ع) که فرزند پسری به نام محسن در شکم داشت، کوبید. در اثر این ضربه زهرا (س) محسن را سقط کرد. سپس عمر او را سیلی زد. گویی اکنون به گوشواره های گوشش می نگرم که در اثر آن سیلی شکست. سپس نوشته را برداشت و پاره کرد. زهرا به خانه رفت و نود و پنج روز بر اثر آن ضربت مریض بود تا شهید شد.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
30.jpg امیرحسیــن :-)

تاولهای بابا :بابای شیمیایی،اعصاب بابا : بابای اعصاب و روان ..................چه کسی معنی تاول را درک میکند؟؟؟!!!