فقط خدا می داند چقدر برایم عزیزی... #خدا#میداند#که#زمزمه#ی#نامت#چه#قندی#در#دلم#آب#میکند... خدا میداند که نوای یالیتنا کنا معک چه بغضی در گلویم می نشاند... وقتی قشنگ ترین خاطره ی عمرت نمار جناب جعفر در حرم شاه بی سر باشد... یا وقتی شیرین ترین حس، یادآوری لحظات روبروی ضریح باشد... بی خود نیست این روز ها هوایی باشی...
شبها تا صبح را کنار تخت بابا می نشستم تا اکسیژنش را چک کنم.بارها به صورتش نگاه میکردم تا ببینم نفس میکشد؟ تمام طراوت جوانیم را صرف سرفه ها و نفسهای بریده و خس خس بابا کردم.چه شبها که نخوابیدم چون بابا نمیخوابید.