حاج امین در خانه را کاملا باز کرد. تاکسیاش را از خانه بیرون آورد. به خیابان اصلی رفت . با حرکت آرام به کنارهی خیابان نگاه می کرد و مسافران را سوار می کرد. مسافرِ اول پیاده شد و گفت : آقا ! چقدر باید بدهم ؟ حاج امین به بالای شیشهی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر رو کرد و گفت: 100 تومان. تاکسی پولش را گرفت و حرکت کرد. اندکی بعد، مسافر دوم گفت: «آقا اینجا پیاده می شم. چقدر می شه » دوباره حاج امین به بالای شیشهی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر گفت: 125 تومان. مسافر از قیمت منصفانه اش تعجب کرد. آرام به شیشهی جلو نگاهی کرد. روی کاغذ سادهای با خط زیبا نوشته بود: «امان ز لحظهی غفلت که شاهدم باشی یا بن الحسن»
امروز خیلی دلتنگ و بی حوصله ام،برم که دنبالرم امروز بنظرم خیلی ساکت و دلگیره!فقط دوستای خوبم امشب شب هفتم شهادت امام حسین(ع) ویاراش!هرکسی امشب هرجایی دلش شکست یا حتی دلش پرکشید کرب و بلا ،من بنده حقیر رو از دعاش بی نصیب نذاره!شب بخیروخداحافظ...
4-5 سال پیش بود .....ما خانوادگی رفته بودیم مکه ... با دوستمون رییس کاروان بود باهاش رفتیم ........یادش بخیر ....بعد مدینه که بودیم ...ساعت 11 اینطورا بود بعد صبحانه داشتیم آماده میشدیم بریم حرم ....آماده شدیم اومدیم تو راه رو که سوار آسانسور بشیم ...یه پیر مرد اومد بیرون از اتاقش گفت ببخشید من مدیر کاروانمونو پیدا نکردم ...شما مدیری؟این دوستمونم گفت بله حاج آقا بفرمایید ......بعد پیر مرد گفت ببخشیداااااا از دیشب تا حالا ای چشمه ما دیگه آب نداره ....منظورش توالت فرنگی بود ........دوستمون گفت چشمه؟؟؟؟؟؟!!!!!!! آآآآآآآآآاخ بچهااااااااا چشتون روز بد نبینه رفتیم تو اتاقش ...رفتیم تو دستشوییشون ....دیدیم این یکی دو روزرو از توالت فرنگی آب میخوردن ...اینجا نباید اسم خدارو اوورد.....ولی به کله عمر قسم دستشوییشونو(((ادرارشونو))تو چاه حموم میکردن .......بچهااااااااا مارو میگین ......تا آآآآآآآخر سفر خنده بود بجای زیارت (خاطره خوش از مکه)