امیرحسیــن :-)
کودک بودم، نوجوان بودم، جوانک بودم و بیشتر اوقات چشم به راه گذر زمان. کی می شود بروم راهنمایی؟ کی میشود کنکورم را بدهم؟ کی می شود از شر لباس فرم خلاص شوم؟ اندوهگین که بودم، غمی که دلم را می خراشید، طاقتم که طاق می شد، میگفتم خدا کی می شود که تمام بشود این اندوه؟ یادم است یکبار در همان عوالم کودکی، بنا گذاشتم به این که چقدر دور زمان کند است و این ها. مادرم گفت جوش نزن، تا چشم روی هم بگذاری،مثلا بیست سال ت شده. یا حالا هر اتفاق دیگری که چشم به راه ش بودم. من هم چشم هایم را بستم و بعد از درنگ کوتاهی گشودم و خندیدم و گفتم دیدی بیست ساله نشدم مامان؟ مادر خنده اش گرفت از این حرکت من، خاطر نشانم کرد که می بینی. گذشت و گذشت و گذشت. . . .
امیرحسیــن :-)
برگـَـــرد... یادتـــــ ــ ـرا جا گذاشتــــ ـــ ـی... نمی خواهم عُــمری به این امید باشَـــ ـــ ـم، که برای بُردنَش بر می گردی.
امیرحسیــن :-)
سلام....................................بچهااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
امیرحسیــن :-)
تجربه معلم بی رحمی است که اول امتحان میگیره بعد درس میدهد.
امیرحسیــن :-)
یه پستِ متفاوت ... مثلِ خیلی وقت های دیگه که خیلی حرف ها دارم ... داشتم تو نت می چرخیدم ، چشمم به این عکس خورد ...این دستا ، همون دستاییِ که با کلی مهر و محبت و عشق و علاقه بچه هاشونو بزرگ کردن و آخرش هم ... طرفِ حرفم با اوناییِ که مامان و باباهاشون زمین گیر شدن و بچه ها اونا رو فرستادن خانه ی سالمندان ، یا به هر نحوی به اونا کم توجهی می کنن و خیلی وقت ها هم بی توجهی ... چطور مامان و باباها میتونستن از پسِ ده تا بچه و خیلی وقت ها حتی بیشتر از ده تا ( قدیما تنظیم خانواده کیلو چند بود؟! ) ، اون وقت همون بچه ها ، از پسِ یه دونه مامان و یه دونه بابا برنمیان ... چطوری میشه آخه ؟!
امیرحسیــن :-)
. کامنت گذاران به بهشت می روند . . . :: عقیدتی دنبالر
امیرحسیــن :-)
هر نماز گزاری در شبانه روز ده بار سوره حمد را میخواند و چون این سوره هفت آیه دارد میشود هفتاد آیه ، بعد از حمد سوره دیگری هم باید خوانده شود. اگر فرض کنیم سوره توحید باشد که پنج آیه دارد و در جمع میشود پنجاه آیه ، بنابراین مجموعه آیاتی که نمازگزار باید در هر شبانه روز بخواند یکصد و بیست آیه خواهد بود و تلاوت این تعداد آیه در هر روز ، قرآن را از مهجوریت بیرون میآ ورد.