#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#hoosin_m2 پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كار... [لینک]
(13114 دفعه)
ههههههههههههههههه
یه چیز درست و حسابی بزار.
سلام
سلام.......
هر وقت ترکیدی بگو
باشه
نصف شبي
شب بخیر
چه ربطی داشت ؟
فکر کردم میخوای بری خو .. اصن پسش بده
شبت خوش
شب تو هم خوش آينور جونم
هم شهری شب بخیر
حمید جون
بهله؟
هیچی
یکی طلبت
لوچ یه ماهی . . . کف خوار آب شیرین .. از ایجاد حلزون تو آکواریوم جلو گیری میکنه
#شب-بخیر از وقت خوابت گذشته
من این کارو میکنم ...فکر کنم فهمیده چون از دیروز اس ام اس نداده
هر چقدر هم من دوستش نداشته باشم ولی باز اون دوستم داره ایران جون دمت گرم
gsm قطع شده
نمیدونم دیههههههه
[لینک] [لینک]
بدبخت بچش باید به جای بابا بگه مامان.....
همیشه احترام گذاشتن به سلیقه افراد مختلف باید رعایت بشه . شاید منم دوست نداشته باشم اما جالب نیست استفاده از عکس دیگران برای بیان تفکرات خودم .
متاسفم برا خودم
با کمال احترام ..خاک برسرش
درست گفتی علیرضا
من بیام ؟
چی شده ؟
هرکی میتونه بیاد حسین جان بابا یه خلی اومد یه شب کلی خندیدیم باهم و شوخی الان اومده دری وری میگه !! چرا تعادل ندارن امت ؟
خوب سر رفته دیگه بچهای خودمون نیستن فقط تویی و ستاره
خب چیکار کنیم؟
چی میدونم .....هیچ کس نیست حالم گرفته شد
خواب ديدم مُرده ام ، خواب ديدم خسته و افسرده ام روي من خروارها از خاك بود واي ، قبر من چه وحشتناك بود تا ميان گور رفتم دل گرفت ، قبر كَن سنگِ لَحد را گِل گرفت بالشِ زير سرم از سنگ بود ، غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود ترس بود و وحشت تنها شدن ، پيش درگاه خدا رسوا شدن هر كه آمد پيش ، حرفي راندو رفت ، سورهْ حمدي برايم خواند و رفت ناله مي كردم وليكن بي جواب ، تشنه بودم در پي يك جرعه آب آمدند از راه نزدم دو ملك ، تيره شد در پيش چشمانم فلك يك مَلَك گفتا بگو نام تو چيست ؟ آن يكي فرياد زد رب تو كيست ؟ اي گنهكار سيه دل بسته پَر ، نام اربابان خود يك يك ببر گفتنم عمر خود كردي تباهِ ، نامه اعمال تو گشته سياه ما كه ماموران حقِ داوريم ، نك تو را سوي جهنم مي بريم نا اميد از هر كجا و دل فِكار ، مي كشيدنم به خفتِ سوي نار ناگهان الطاف حق آغاز شد ، از جَنان درهاي رحمت باز شد
صورتش خورشيد بود و غرق نور ، جام چشمانش پُر از شُرب طهور گيسوانش شط پُرجوش و خروش ، در ركابش قُدسيان حلقه به گوش لب كه نَه ، سرچشمه آب حيات ، بين دستش كائنات و مُمكنات بر سرش دستمال سبزي بسته بود ، بر دلم مِهرش عجب بنشسته بود كي به زيبايي او گُل مي رسيد ؟ پيش او يوسف خجالت مي كشيد در يِه دَم ، آن نگارِ مهجبين ، از جِلال حضرتِ حق آفرين دو مَلك را به زير انداختند ، بال از پَر ، فرشِ راهش ساختند اهل محشر داشتند اين زمزمه آمد آن دَم ، حسينِ فاطمه ؟ صاحب روز قيامت آمده ، گوئيا بَهر شفاعت آمده سوي من آمد مرا شرمنده كرد ، مهربانانه به رويم خنده كرد گفت : آزادش كنيد اين بنده را ، خانه آبادش كنيد اين بنده را
سوي من آمد مرا شرمنده كرد ، مهربانانه به رويم خنده كرد گفت : آزادش كنيد اين بنده را ، خانه آبادش كنيد اين بنده را اينكه اينجا اينچنين تنها شده ، كام او با تربت من وا شده مادرش او را به عشقم زاده است ، گريه كرد بعد ، شيرش داده است اينكه مي بينيد در شور است و شين ، ذكر لالائيش بوده ، يا حسين خويش را در سوز عشقم آب كرد ، عكس من را بر دل خود قاب كرد بارها بر من محبت كرده است ، سينه اش را وقف هيئت كرده است سينه چاكِ آل زهرا بوده است ، چاي ريز مجلس ما بوده است اينكه در پيش شما گرديده بَد ، جسم و جانش بُوي روضه مي دهد با ادب در مجلس ما مي نشست ، او به عشقِ من سرِ خود مي شكست پرچم من را به دوشش مي كشيد ، پا برهنه در عزايم مي دويد اسم من راز و نيازش بوده است ، تُربَتم مُهر نمازش بوده است اقتدا بر خواهرم زينب نمود ، گاه مي شد صورتش بَهرم كبود حُرمت من را به دنيا پاس داشت ، ارتباطي تنگ با عباس داشت
اخی عزیزم من که هستم گلم
راستی من بوقم
ممنون آبجی گلم
بوققققققققققققققققققققققققق
نه شلغم بهتر شد