امیرحسیــن :-)
منو کـربلا ببـرکه خیلی دیره از فـراق حـرمت دلم می گیره به خودت قسـم که از غمت می میره دلی که کنـار شیش گوشت اسیـره به خـدا برا تو تنگـه دل دیوونم ارباب آقـا به جون زینبت دل ما رو تو دریاب آقـا ! آقا!منو ببـر به کـربلا ... عشق تو تا توی سینـه پر می گیره دلامون رنگ و بوی خـدا می گیره تا با ذکـر یا حسین ما شور می گیرم روضمون شمیـم کـربلا می گیره می پیچـه توی هیئت عطـر حرم تو آقـا ایشاالله که می میریم میون روضت آقـا آقـا ! آقا ! منو ببـر به کـربلا ...
امیرحسیــن :-)
خوب نگاهشان کرد، خیره شد. وقتی عبور کردند قیافه ی حق به جانب گرفت و گفت: «اگر اینها مراعات می کردند، کارِ ما به گناه نمی کشید» انگار نه انگار که همین چشمهای خیره مانده ی او و دوستانش، دختران را به جلوه گری ترغیب کرده بود.
امیرحسیــن :-)
امروز باهمه ی روزهای ماه تفاوت دارد!(البته دیروز یود)روزی است که مردی از سلاله ی فاطمه زهرا(س) پابه جهان گذاشت.امروز اسلام با آمدن فرزندی از فرزندان فاطمه (س)دوباره جان گرفته است.علی ؛زیباترین نام هستی! رهبرم؛ میلادت مبارک!
امیرحسیــن :-)
یه جایی تو دنیا همه براش میمیرن .....
امیرحسیــن :-)
در حسرت کربلا مانده ام حسین .. کاش … وقتی خدا در محشر بگوید : چه داشتی؟ سر بلند کند حسین … بگوید : حساب شد … و فاطمه آن روز با لبی خندان به من نگاه کند بگوید... عشق فقط یک کلام ......... حسین علیه السلام
امیرحسیــن :-)
گلوله ی توپ 106 بلند تر از قد او بود. گفتم: " چه جوری اومدی این جا!؟ " گفت: " با التماس! " گفتم: " چه جوری گلوله ی توپ رو بلند می کنی، می آوری؟" گفت: " با التماس!" گفتم: " میدونی آدم چه جوری شهید می شه؟" گفت: " با التماس . . . " و رفت. چند قدم برگشت، گفت: " اگر شهید شدم، شما دست از راه ما برندارین. " وقتی آخرین تکه های بدنش رو تو پلاستیک ریختم، فهمیدم چه قدر التماس کرده بود برای شهادت . . .