امیرحسیــن :-)
حرف حق زد چقدر نیزه به خوردش دادند /آب می خواست سر نیزه به خوردش دادند/ حرف حق زد دهنش را پر خون کرد سنان/ نیزه در حلق حسین کرد و درآورد سنان /لگد از بغض علی بر سر و بر روش زدند /جلوی مادر من چکمه به پهلوش زدند /با سر نیزه نشین وارد شهرش کردند...
امیرحسیــن :-)
وای از محاسن تو انگشت های شمر/ وای از لب و دهان تو و جای پای شمر/ گیسوی من فشرد، به کفِ ضربه های شمر/ مثل تو نیزه خورده به من چکمه های شمر...
امیرحسیــن :-)
" انا اَعطیناکَ الکَوثر فَصَّل لِربِّک وَانحر اِن شانِئکَ هُوالَابتَر . ( سوره کوثر)