امیرحسیــن :-)
به گورستان گذر کردم کم و بیش بدیدم حال دولتمند و درویش نه درویشی به خاکی بی کفن ماند نه دولتمند برد از یک کفن بیش
امیرحسیــن :-)
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ...
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
بچها امروز که به بابام دقت کردم...دیدم موهاش داره یواش یواش سفید میشه...آخ...
امیرحسیــن :-)
حاجی:دزدی ها شده حالا دارند دست و پا می زنند که چه کنند ولی عیبی نداره، باشه!!! اون خدایی که ما توی این سی و چهار سال میشناسیم این کسانی که مسئول بودند و جنایت کردند رو به بدترین دردها گرفتار می کند.
امیرحسیــن :-)
اسیر شده بودیم ما رو بردند « اردوگاه العماره » داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته شده بود با خوندنش مو به بدنم راست شد و به شدت گریه کردم اون جمله رو هیچ وقت فراموش نمی کنم شما هم بخونید و فراموش نکنید روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود: مادر! من از تشنگی شهید شدم رفتند تا ما بمانیم ، نکند روزگار ما را با خود ببرد ...... شادی روح شهدا صلوات
امیرحسیــن :-)
خوبه بخـــــــــــــــــــــــــــــدا ..همه مخاطب خاص دارن ..من مخــــــــــــــــــــــــــــــــــاطب ماستم ندارم
امیرحسیــن :-)
تمام زیبایی ها در سادگیست ، با حجاب زیباتر بودن را تجربه کن در زمانی که شان و ارزش جز به دماغ و لباس و ماشین نیست توی چادر بمان و ثابت کن ارزش واقعی زن این نیست ...!!!