مهدی جان، بیا
این بار نه بخاطر ما و مشکلات ما
بخاطر هتک حرمت به حرم عمه زینب
دیگه کسی غیرت نداره، غیرتها شده تو گفتن نه انجام دادن
مهدی جان، بیا و غیرتهای خفته ما را بیدار کن
مهدی جان، دیگه وقت خونخواهی شهیدان کربلاست
مهدی جان، کربلای تو بر پا شده، اینبار عمه زینب انتظارتو میکشه
فقط تویی که باید از ناموست دفاع کنی، وگرنه ما که...
مهدی جان، تو را قسم به عمه زینب بیا...
راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده: آب ، آتش ، خاک ، هوا "آبی" که از تو دریغ کردند "آتشی" که بر خیمه گاهت افتاد "خاکی" که شد سجد گاه و طبیب درد ها و "هوا" یست که عمری افتاده در دلها... ترکیب این چهار عنصر می شود کربلا.......
جنگ صفین بود و نوجوانی سیزده ساله... امیرالمومنین(ع) نقاب به چهره قمر بنی هاشم زدند و او را روانه ی میدان کردند. معاویه ابوشعتاء دلاور معروف عرب را پیش فرستاد ابوشعتاء گفت اهل شام مرا حریف هزار اسب میدانند، در شأن من نیست، یکی از پسران من برای او کا[!]ت. هفت پسر را به جنگ فرستاد و یکی پس از دیگری به دست قمر منیر بنی هاشم به درک واصل شدند. خودش عصبانی به قصد انتقام خون پسرانش به میدان آمد و او نیز با ضربتی به درک واصل شد... جنگ مغلوبه شده بود... همه در حیرتند که این نوجوان کیست که چنین جنگاوری میکند... امیرالمومنین(ع) به عباس گفتند برگرد پسرم... سپاهیان گفتند یا امیرالمومنین اجازه بده تا کار را یکسره کند اما حضرت اجازه ندادند...