امیرحسیــن :-)
بابا آمد... بابا در باران آمد... بابا در باران اشکهای من آمد...
امیرحسیــن :-)
آقا پلیس چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امیرحسیــن :-)
روی قبرم بنویسید که نوکر بودم من غلامی به در خانه حیدر بودم فخرم اینست دویدم همه جا پشت سرش در رکاب ولی ا...چو قنبر بودم بنویسید در این بزم مقرب بودم چون مرید علی وحضرت مادر بودم بنویسید جداییِ. ومن وکرببلا بنویسید که لب تشنه ومضطر بودم ((من شدم حلقه به گوش در میخانه عشق)) چون مسلمان دوچشمان قلندر بودم بنویسید رقیه. بنویسید عطش غرق تب از عطش روضه اصغر بودم هرچه دارم همه از خوبی مادر دارم او دعا کرد. اگر نوکر اکبر بودم از ازل ریزه خور سفره زینب بودم روی قبرم بنویسید که نوکر بودم
امیرحسیــن :-)
ای کاش فقط زخم تو از پهلو بود یا قصه فقط سوختن گیسو بود یک لحظه میان غسل جان داد علی چون نوبت غسل دادن بازو بود...