امیرحسیــن :-)
به نظر شما باید به ولایت فقیه چی کفته بشه؟ آیت الله خامنه ای؟ رهبری؟ آقا؟ امام خامنه ای؟
امیرحسیــن :-)
برای تهیه مهمات باید حاج احمد متوسلیان رو می دیدم به طرف اتاق فرماندهی رفتم در باز بود ، اما حاج احمد نبود یکی از دوستان گفت: مطمئن نیستم ، اما شاید بدونم کجاست! ... به طرف دستشویی ها راه افتادیم درست حدس زده بود حاج احمد در حالی که سطل آب به دست داشت ، مشغول نظافت دستشویی ها بود داغ شدم رفیقمون رفت تا سطل رو از دستش بگیره حاج احمد یک قدم عقب کشید و به نظافت مشغول شد نگاهی کرد و گفت: یادت باشه! فرمانده هنگام جنگ برادر بزرگتر همه است و در بقیه مواقع کوچکتر از همه...
امیرحسیــن :-)
خواهرم! اگه طالب لبخند رضایت شهید هستی ، مراقب حجابت باش... اما آیا حجاب فقط مخصوص خانوم هاست؟! اگه می خواهید جواب این سؤال رو مختصر و مفید از زبان قرآن بشنوین ، به دیدگاه برین
امیرحسیــن :-)
کمی تامل! حتما بخونید و چند دقیقه روش فکر کنین ، قضاوت هم با خودتون: بعضی وقت ها به اطرافت که نگاه کنی ، متوجه میشی که گاهی یه عده از ما سعی می کنیم هر طور شده کارهای غلط خودمون رو توجیه کنیم و دلمون رو راضی کنیم که الان به خاطر این شرایط ، انجام فلان کار اشکالی نداره. به قول اهل علم دنبال کلاه شرعی می گردیم. یکی از اون جاها مسئله رانندگیه. با خودم گفتم اگه من توی این شرایط و موقعیت حاج حسین خرازی قرار می گرفتم ، حتماً شروع می کردم به توجیه که : الان جلسه مهم دارم ، باید برم زود برسم چون بدقولی پیش میاد .... موضوع جلسه ام تصمیم گیری برا جنگه ، پس بهتره تاخیر نندازم و این کار مهمتره .... حالا که این همه راه رو اومدم ، این چند دقیقه هم میرم و دیگه سوار نمیشم و ..... این یعنی توجیه ، یعنی فرق من با شهید. دوستان عزیز! باور کنیم که کار حرام توی هر مصداقی باشه ، مبغوض خداست. پس سعی نکنیم از دستور خدا سرپیچی نکنیم.
امیرحسیــن :-)
داخل چادر ، همه بچهها جمع بودند ، می گفتند و میخنديدند هر كسی چيزی میگفت و به نحوی بچهها رو شاد میكرد فقط يكی از بچهها به قول معروف رفته بود تو لاك خودش! ساكت گوشهای به كوله پشتی اش تكيه داده بود و توی لاک خودش بود. بچه ها هم مدام بهش تیکه می انداختن و می خندیدن اما اون چیزی نمی گفت یهو دیدم رو کرد به جمع و گفت: ـ بسّه ديگه، شوخي بسّه! اگه خيلی حال دارين به سوال من جواب بدين همه جا خوردیم. از اون آدم ساكت اين نوع صحبت كردن بعيد بود. همه متوجه او شدند. ـ هر كی جواب درست بده بهش جايزه میدم با تعجب گفتم: «چه مسابقهای ميخوای بذاری» پرسید: آقايون افضل الساعات (بهترين ساعتها) چیه؟ پچ پچ بچهها بلند شد ، يكی گفت: ـ قبل از اذان، دل نيمه شب، برای نماز شب. ـ غلطه، آی غلطه، اشتباه فرمودين. ـ می بخشين، به نظر من اذان صبح وقت نماز و...! ......
امیرحسیــن :-)
اول كه رفته بوديم گفتند كسی حق ورزش كردن نداره يه روز يكي از بچه ها رفت ورزش كرد مامور عراقي تا ديد ، خودكار و كاغذ برداشت و اومد برا نوشتن اسم دوستمون گفت : ما اسمك؟ اسمت چيه؟ رفيقمون هم كه شوخ بود ، برگشت گفت : گچ پژ باور نمي كنيد تا چند دقيقه اون مامور عراقی هر كاری كرد اين اسم رو تلفظ كنه نتونست آخرشم ول كرد گذاشت و رفت ما هم همينطور می خنديديم...
امیرحسیــن :-)
750 تومن کم دارم تا بخرمش ...هر روزم گرون تر میشه