دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرحسیــن :-)

همه چی درباره خودم: درباره من:تو بیمارستان به دنیا اومدم از بچگی بزرگ شدم چند سال سن دارم تو دو... درباره »
امیرحسیــن :-)
مرد
امتیاز: 10536

دنبال‌شدگان

(840 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(668 کاربر)

گروه‌ها

(160 گروه)

بازدید

امیرحسیــن  :-)
imam hosein2.jpg امیرحسیــن :-)

پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود . . . دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر . . . پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود .

امیرحسیــن  :-)
13910316000298_PhotoA.jpg امیرحسیــن :-)

ناگفته‌هایی از پیدا شدن تکه‌های بدن شهدا در جریان شستشوی پیراهن رزمندگان بعد از اینکه جنگ و این ماجراها تمام می‌شود، ما با یک داستان عجیب‌تر روبه‌رو می‌شویم و می‌بینیم در همان مکان، قسمت رخت‌شورخانه را تبدیل به رستوران می‌کنند و روی قسمتی که بدن شهدا دفن است، تالار عروسی می‌زنند.

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

اینجا ایران قرن ۲۱ است!!! اینجا خرمشهر دیگر خونین شهر نیست، خرمشهر دیگر ۳۶ میلیون جمعیت ندارد!!! اینجا ایران قرن ۲۱ است!!! اینجا کسی نمی داند، مهدی باکری در وصیت نامه خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکند!!! اینجا ایران قرن ۲۱ است!!! اینجا دشمن در خانه های ماست، دیگر کسی حاضر به نبرد با دشمن نیست!!! اینجا ایران قرن ۲۱ است!!! اینجا کسی نمی خواهد با صدای الله اکبر، لرزه بر تن دشمن بیاندازد!!! اینجا ایران قرن ۲۱ است!!! اینجا در پناه میز هستیم، دیگر کسی پشت خاکریز پناه نمی گیرد!!! اینجا ایران قرن ۲۱ است!!! اینجا جانباز شیمیایی، به خاطر نداشتن پول، در بیمارستان پذیرش نمی شود و شهد شهادت می نوشد!!! اینجا ایران قرن ۲۱ است!!! اینجا کسی نمی داند، شب عملیات خیبر حاج مهدی باکری، برادرش حمید باکری را جاگذاشت و رفت!!! اینجا ایران قرن ۲۱ است!!! اینجا کسی نمی داند، مهدی زین الدین، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت!!! اینجا ایران قرن ۲۱ است!!! اینجا کسی نمی داند، تکه های پیکر شهیدی را درون گونی برای خانواده اش فرستاده بودند!!! اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

تنها تر از آنم که سرودی بسرایم زیبا تر آنی که به گفتار بیایی دل در گرو چشم تو دارم تو به انکار رسوا تر از آنی که به انکار برآیی خواهم که دهم جان به هوا خواهی چشمت شیدا تر از آنی که به اصرار در آیی دیریست که در فکر تو مبهوتم و حیران مبهم تر از آنی که به افکار بیایی بی جان تر از آنم که سراغی ز تو گیرم بی غم تر از آنی که به دیدار بیایی ساحل تو چه دانی ز پریشانی در یا غافل تر از آنی که ز اسرار بر آیی

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

ساده لباس بپوش! ساده راه برو! اما در برخورد با دیگران ساده نباش!! زیرا سادگی ات را نشانه میگیرند! برای درهم شکستن غرورت!!! «حسین پناهی»

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

نویسید به دیوار سکوت : عشق سرمایه هر انسان است ... بنشانید به لب حرف قشنگ ، حرف بد وسوسه شیطان است ... و بدانید که فردا دیر است ، و اگر غصه نیاید امروز ، تا همیشه دلتان درگیر است ... پس بسازید رهی را که کنون ، تا ابد سوی صداقت برود ... و بکارید به هر خانه گلی ، که فقط بوی محبت بدهد ...

امیرحسیــن  :-)
1338930896441355_large.jpg امیرحسیــن :-)

خامنه ای ثروتمندترین رهبر دنیاست چرا که!!!!؟؟؟؟ خونی که در رگ ماست همه هستی مان جان ناقابل مان و مختصر آبرویی که داریم همه و همه از آن خامنه ای است.با این کلکسیون و با این همه ثروت ویلا ندارد… بیت دارد… بیت که نه... کاروانسراست خانه اش به جای فرش عرش دارد وگلیم وچند تکه آسمان همه چیز ساده است مثل خانه زهرا (س) مثل خیمه حسین (ع) حسینیه امام خمینی دارد چفیه دارد و عصایی که چوبش از شجره طوباست و دست مجروحی که ریشه در “کف العباس” دارد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

یک لیوان اب تگری........................چه حالی میده

امیرحسیــن  :-)
1 (43)(2)41745452045.jpg امیرحسیــن :-)

ديروز، پاي مصنوعي، دستان نا مرئي امروز، اعتياد، هپاتيت،HIV ديروز، نه شرقي نه غربي ... امروز، تئوري قرص هاي اكستازي ديروز ، سلام بر چشمان شيشه اي امروز ، يك ميليون جراحي بيني، لنزهاي رنگي ديروز ، آژير قرمز، اضطراب هاي زرد، انتظار هاي سپيد امروز، عشق هايي كز پي رنگي بود...... ديروز سفر به چزابه، از كرخه تا راين، بوي پيراهن يوسف امروز " توكيو بدون توقف " ديروز، انبوه جانبازان شيميايي امروز راديو فردا، موج BBC ديروز، نخل هاي افسرده، زيتون هاي كال امروز،CD جشن جديد استقلال و امروز هنوز نسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميدوار كرده البته بسيجي اصيل کم و بسيجي نما و متعصب زياد بسيجي که به مردم گير مي ده زيادي... اين بسيجي نيست بسيجي بايد در کمک مردم باشه

امیرحسیــن  :-)
1334083218642458_large.jpg امیرحسیــن :-)

خیلی آقا بود. تا می شنید رزمنده ای شهید شده ، می رفت و پیشونی اش رو می بوسید. تا اینکه خبر دادن توی یه عملیات به شهادت رسیده. به اتفاق چند تا از بچه ها رفتیم و به تلافی اون بوسه هایی که بر پیشونی شهدا زده بود ،پیشونیش رو بوسه باران کنیم. رسیدیم بالای سرش. پارچه رو کنار زدیم. اما دیدیم سر نداره...

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

این دنبالر نباید یک ساعت از دست ماها آرامش و آسایش داشته باش ه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این میره اون میاد ......این میره اون یکی میاد

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

یا فــاطـمـه شــعــار ما ، حجــــــــــابـــ افتــــخـــــار ما

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

ماااااااااااااااااا نشستیم الان پای نت الان یه عده عزا دارن ... یه عده تو بیمارستانن .........یه عده زیر خاکن ......... خدا صبرشون بده .....

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

سلام....شب زنده دارهای دنبالر ..............................شب همگی خوش

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .. در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند حضرت عزرائیل رو دید و پرسید: آیا وقت من تمام است؟ حضرت عزرائیل گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید . در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-و جمع و جور کردن شکم . فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!! از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد. بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد . وقتی با حضرت عزرائیل روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟ حضرت عزرائیل جواب داد : اِاِاِا شماییییییید نشناختمتون !!!

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود…. بهت گفتم:این چیه؟ روی برگردوندی وگفتی هیچی. گفتم:خودم دیدم گریه کردی. گفتی:نه اینکه اشک نیست. گفتم: اگه اشک نیست پس چیه؟ گفتی این عشقه. گفتم:عشق چیه؟ خیلی مهربون شده بودی. نگاه کردی توی چشمامو گفتی:عشق یعنی خاطره. گفتم:خاطره چیه؟ گفتی:یعنی خاطره ی اولین بار که دیدمت،یادت هست؟ گفتم:عشقه حقیقی که یک لحظه نیست،خاطره اولین دیدار یک لحظه بود و تموم شد. گفتی: دیدی اشتباه کردی، عشق یعنی تکرار خاطره ی اولین دیدار که تا اخره عمر توی ذهن می مونه ومدام تکرار میشه، حالا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک اهسته از گوشه ی چشمام پایین میاد... دوستت دارم