با من بزرگ شدی! با لحظه های زندگیم همراه بودی با من زیر باران ماندی و خیس شدی با من قد کشیدی تغییر کردی با من زیر آفتاب گرمت شد رنگ مشکی ات زیر نور آفتاب رنگ باخت تا رنگ از زندگی ام نبازد! تو با من بزرگ شدی!
فکر میکردم خجالت زده ام.... از روز و روزگارم! اما برای نشستن و گریستن برای روز و روزگارم زیاد وقتی ندارم. بعد از اون بی عفتی ها اگه بخوام بشینم و فقط حسرت بخورم و درد بکشم این لحظه هام رو از دست میدم! این لحظه هایی که برای جبران به من عطا شده. فقط کافیه برای هر قدمی که برمیدارم یه نیت قربت الی الله حواله بدم و یک یا علی بگم! آخه هرچی گناه ما بزرگ باشه بخشش خدا بزرگتره. این متن رو ننوشتم تا هر بزرگواری که اون رو خوند منو تحسین و تمجید کنه! هرچند موجباته دلگرمیه دعای شما عزیزان. در واقع به اشتراک گذاشتنش تنها به این خاطر اتفاق افتاد که نگاهه پر تردیدی که احیانا از اون گذشت بدونه ممکنه چقدر بخشش خدا بی اندازه باشه! برگردید... جانه مادرمون زهرا برگردید... این درگه جای ماست! مارو ناز میخرند و ناز میکشند.... تا دیر نشده برگردید! در خانه اگر کس است... یک حرف بس است!
دوستم میگفت پیاز تنها ماده غذایی هست که میتونه اشک آدمو در بیاره ... منم برای اینکه ثابت کنم اشتباه میکنه یه نارگیل برداشتم و زدم تو سرش ! اونم کاملا به اشتباهش پی برد فقط نمیدونم چرا اصلا جواب نمیده !!