دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرحسیــن :-)

همه چی درباره خودم: درباره من:تو بیمارستان به دنیا اومدم از بچگی بزرگ شدم چند سال سن دارم تو دو... درباره »
امیرحسیــن :-)
مرد
امتیاز: 10536

دنبال‌شدگان

(840 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(668 کاربر)

گروه‌ها

(160 گروه)

بازدید

امیرحسیــن  :-)
imam hosein2.jpg امیرحسیــن :-)

پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود . . . دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر . . . پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود .

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

هرجا دلت شكست خودت شكسته هاشو جمع كن تا هر كسي منت دست زخميشو واست نذاره .

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

اگر يه روز فكر كردي نبودن يكي بهتر از بودنشه چشماتو ببند و لحظه اي كه اون نيست رو تصور كن اگر چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

برايت مرده بودم تابرايم تب كندقلبت ولي حتي نپرسيدي دلت همدرد مي خواهد؟

امیرحسیــن  :-)
shabakebazar.mihanblog.com03409.jpg امیرحسیــن :-)

گشت ارشاد ---------------- کاش نیازی به گشت ارشاد نبود... . کاش خودمان پوشش دینی مان را رعایت میکردیم... . کاش لااقل به عقیده اکثریت مردم احترام میگذاشتیم... . کاش گرما و سرما عقیده مان را سست نمی کرد... . کاش ظرفیت پذیرش تذکر را داشتیم... . کاش نسبت به مسائل اجتماعی بی تفاوت نبودیم... . کاش امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمی کردیم... . مگر می شود مسلمان بی تفاوت باشد؟ اما... شاید گشت ارشاد، نتیجه بی تفاوتی من و توی مسلمان به هتک حریم دین دیگران باشد...

امیرحسیــن  :-)
33188718763301639585.jpg امیرحسیــن :-)

از میدان مین که رد شدم دکتر پاهایم را در کوله پشتی ام گذاشت باید دو بال ببافم شکل پریدن من از رو نخواهم رفت ! بعضی ها تیکه تیکه شدن تا امروز...................

امیرحسیــن  :-)
12_8804231371_L600.jpg امیرحسیــن :-)

هرکی دویسش داره لایک کنه .. . . . . . . . . .در ضمن دعاشم کنین .........

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

از میدان مین که رد شدم دکتر پاهایم را در کوله پشتی ام گذاشت باید دو بال ببافم شکل پریدن من از رو نخواهم رفت ! بعضی ها تیکه تیکه شدن تا امروز....................

امیرحسیــن  :-)
5ed95844fdd9282d008028f6e15f4262.jpg امیرحسیــن :-)

گفت به سلامتیه اون راننده تاکسی که توی این هوای گرم، کولرش رو برای چادری ها روشن می کنه! نگاهش کردم و گفتم نه! به سلامتیه اون چادری که اگر براش کولر هم روشن نکنی، بازم به چادرش افتخار می کنه.

امیرحسیــن  :-)
afc56c66c27d4b42a639[1].jpg امیرحسیــن :-)

رهبر نشوی تنها، من یار تو می گردم وز جرگه عشاقت سردار تو می گردم گر لشکر سفیانها از غرب به پا خیزد در قحطی انسان ها عمار تو می گردم از طعنه اشعث ها خون است دلت مولا تبدار غمت هستم بیمار تو می گردم با جرم ولای تو گر بر سر دار آیم مدح تو کنم بر دار، تمار تو می گردم این من نه منم تنها، آید زبسیج آوا رهبر نشوی تنها، ما یار تو می گردیم

امیرحسیــن  :-)
hijab.jpg امیرحسیــن :-)

درکلاس حجاب و تقوا،من بهترین درس و رشته را دارم ظاهرا،چادر است روی سرم بلکه بال فرشته را دارم عدّه ای با هزار آرایش به تنش چون لباس او تنگ است می کند عشوه و اِفاده و ناز بدحجابی برای زن ننگ است تا که بیند مرا درون حجاب هم دِهاتیُّ و اُمُّلم خواند آنکه بر جان خریده آتش را از حجاب و شرف چه می داند؟؟ مدعی گرچه لاف می گوید با بصیرت مرا نگاهم کن بارالهی حجاب و تقوا را

امیرحسیــن  :-)
30031558.jpg امیرحسیــن :-)

ریختن شراب روی یک زن فلسطینی توسط یک پسر اسرائیلی(خدا نسلشون بزودی برداره انشاالله)

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ حاج علی مالکی نژاد می گويد: يک روز آقا مهدی می خواست وارد مقرّ لشگر شود. دژبان که يکی از بچه های بسیجی بود، جلویش را گرفت: «کارت شناسايي!» «ندارم» «برگه تردّد!» «ندارم» آن بسیجی هم راهش نداده بود. آقا مهدی خودش را معرفی نمی کرد. برای آنکه سر به سر بسیجی بگذارد و امتحانش کند، اصرار کرد که من متعلّق به اين لشگرم و باید داخل شوم. آن بسیجی هم گفت الا و بلا يا کارت یا برگه تردد ...! «کارت و برگه ندارم اما مال اين لشگرم. شما برويد بپرسید!» «نه، حتماً باید کارت یا برگه ارائه کنی! ...» در نهایت دژبان که اصرار آقا مهدی را می بیند، قاطعانه می گوید: «به هیچ وجه نمی شود. اگر خود زین الدین هم بیاید، بدون کارت راهش نمی دهم!» آقا مهدی بر می گردد، می خندد و می گوید: «حالا اگر خودم زین الدین باشم چه ؟!» آن وقت کارتش را به او نشان می دهد. قبل از آنکه دژبان وظیفه شناس اظهار پشیمانی کند، آقا مهدی درآغوش می گیردش، صورتش را می بوسد و به خاطر وظیفه شناسی تشويقش می کند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ علی حاجی زاده می گويد: آقا مهدی هر وقت می افتاد تو خط شوخی دیگر هیچ کس جلودارش نبود. یک وقت هندوانه ای را قاچ کرد، لای آن فلفل پاشید، بعد به یکی از بچه ها تعارف کرد. او هم برداشت، شروع کرد به خوردن. وقتی حسابی دهانش سوخت، آقا مهدی هم صدای خنده اش بلند شد. بعد رو کرد بهش گفت: «داداش! شیرین بود؟!»

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
179401192342543850219185461883119245173.jpg امیرحسیــن :-)

@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ شهادت، هنر مردان الهی است و مردان خدا زیبنده شهادت‏اند و به راستی که خط سرخ شهادت، میراث بزرگ انبیای الهی است. در هشت سال جنگ تحمیلی خداجویان مخلص ایران اسلامی، با این عشق سرخ هم‏آغوش شدند و بر فراز قله سعادت گام نهادند. مهدی زین‏الدین از جمله مردان الهی بود که به این فیض رسید. سرانجام آن حادثه بزرگ و خبر وحشت‏انگیزی که هموراه لشگر 17 علی‏بن‏ابی‏طالب قم از آن هراسان بود، به وقوع پیوست و خبر پرواز سید مهدی زین‏الدین، به گوش رسید. شهیدزین‏الدین در مأموریتی که از کرمانشاه به سوی سردشتِ آذربایجان غربی درحرکت بود، با گروه‏های ضد انقلاب درگیر شد و به فیض شهادت نائل گردید. مزار ایشان در گلزار شهدای علی‏بن‏جعفر قم، زیارت‏گاه عاشقان شهادت است. روحش شاد و یادش جاودان باد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
1836750162204196721501761121681212617820340.jpg امیرحسیــن :-)

@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ اواخر عمر رژیم پهلوی، اعتصابات عمومی بیش‏تر شهرهای این مرز و بوم را فرا گرفته بود. این حرکات عمومی مردمی، باعث تعطیلی مغازه‏ها و ادارات و کارخانه‏ها شده بود. شهید زین‏الدین هم جهت پیوستن به صف انقلاب مغازه پدر را تعطیل کرد، ولی کسب دانش برای او تعطیل نشد و یادگیری زبان‏خارجی در اولویت کاری او قرار گرفت؛ زیرا قصد عزیمت به یکی از کشورهای خارجی برای ادامه تحصیل داشت. او با چهار دانشگاه از دانشگاه‏های فرانسه مکاتبه کرد و بعد از مدتی، نامه قبولی از یکی از آنها دریافت کرد. بعد برای انتخاب یکی از دانشگاه‏ها، به یکی از دوستانش که به تازگی از فرانسه برگشته بود مراجعه کرد، او در جواب گفته بود: در فرانسه خدمت حضرت امام رسیدم، ایشان فرمود: «به ایران برگردید؛ زیرا ایران به جوانانی مثل شما نیازمند است». و این سخن، باعث انصراف شهید زین‏الدین از عزیمت به خارج از کشور برای ادامه تحصیل می‏شود.

این ارسال را بازنشر کرده است.