رفتم تویه مغازه عروسک فروشی که یه عروسک خوشگل بخرم که یهو یه دختره سوسول اومد تو و خیلی طبیعی یه 10 دقیقه چرخ زد و هی زیر و رو کرد، آخرش گفت آقا از این پلنگ صورتی ها، زردش رو هم دارین؟
زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟ شوهر: آره، خوب یادمه گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم. زن: خوب، پس چی شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه زن: کیو خوشبخت کردی؟ شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه
سلااااام
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 10 ساعت و 13 دقيقه قبلسلام اجییییییییییییییییییییییی

13 سال و 2 ماه و 14 روز و 7 ساعت و 27 دقيقه قبل:d
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبل:d
12 سال و 11 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 22 دقيقه قبل