آقا بهرام شما اگه میتونستی سـیو میکردی چرا از من خواستی؟/من نمیخاستم عکس ِ آواتارم رو یکی یگه از بچه ها توو دنبالر بزاره و شما هم گفتی میخای این عکسو هدیه کنید به یکی از بچه های دنبالر ک بزاره برای آواتارش
شما هم واسه این برنداشتی چون با اون سایز کوچیک نمیشد گذاشت و باید سایز اصلی ِ عکس رو داشت
اون فقط ی عکس ِ اگه میگشتید میتونستید پیداش کنید/من اون عکسو خودم دوس داشتم و دوس داشتم من ب عنوان ِ آواتارم باشه
چن شب پیش اومده بودن خونمون ... اولش که با گوشیش ور میرفت بعدِ چن دقیقه یهو گوشیشو گرفته طرف ما میگه شارژر ِ #ایرانسل دارین؟ و اون کسی نیس جز #لیدا-نابغه ... جالبیش اینه که خطش هم همراه ِ اوله نه ایرانسل!@ツ liDa ツ
پارسال مثِ هرسال قرار بود ما #روز-عاشورا شیر کاکائو بدیم که منم مسئول درست کردنش بودم، شیرو که ریختم یکم که جوش اومد دیدم داره تیکه تیکه میشه منم از رو نرفتمو کاکائو رو ریختم... هر چی میگذشت اوضاع خرابتر میشد بیشتر شبیه جلبک رو آب شده بود تا شیر کاکائو... یکی اومد گفت حتما شیر فاسد بوده یکی گفت کاکائو خراب بوده خلاصه مجبور شدیم اونهمه رو بریزیم دور... سر ِ شام که شد بابام اومد گفت این #دوغها رو که تو یخچال گذاشته بودمو چیکار کردین؟ اینجا بود که همه همدیگه رو نگاه میکردنُ باقی ماجرا که نگفتنش بهتره
واقعا حرف طلاست
البته از تو نیستا از نویسندش طلاست
13 سال و 2 ماه و 14 روز و 1 ساعت و 38 دقيقه قبل: )
13 سال و 2 ماه و 14 روز و 1 ساعت و 37 دقيقه قبل