من اینجوری بودم که یهو زنگمون ُ زدن . مامانم گفت فوژان کسی قراره بیاد ؟ من :نه کسی با من کار نداره . مامانم : نکنه پستچیه و اینگونه بود که من تو 30 ثانیه 40 تا پله رو رفتم پایین با این قیافه بعدشم کلی با آناجونم حرف زدم . هنوزم همینجوریم آنای مهربونم مرسی @آناهیتا
واقعا حرف طلاست
البته از تو نیستا از نویسندش طلاست
13 سال و 2 ماه و 14 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبل: )
13 سال و 2 ماه و 14 روز و 2 ساعت و 29 دقيقه قبل