icha
صحبت از آسایش دل در مقام عشق نیست در چنین هنگامه حال مرغ سرگردان خوش است
icha
آن قدر عشق تو دارم که اگر آه کشم ز لبم بوی کباب جگرم میآید !
icha
در ماه مهر بادهای پاییزی بی مهری را با برگ درختان آغاز میکنند . . .
icha
بار دگر ما را کلک زد دم از یک اتفاق مشترک زد برای لحظه ای با تو شکفتن هزاران بار قلبم را محک زد . . .
icha
من دلم میخواد خستگی را بفشارم در مشت ، غصه ها را در باد فاتح قلعه بی روزن تردید شوم ، من دلم میخواهد بیداری هم چون رویا شیرین باشد . . .
icha
آن روز ما پیروزیم که دلامون با هم یاره بین قلب های ما پل به جای دیواره . . .
icha
خون است که روی خاک خشت افتاده است داغ است به قلب سر نوشت افتاده است . خیزید و فرشته را به بیرون ببرید آتش به در باغ بهشت افتاده است
icha
آنان که بر این خانه هجوم آوردند در خاک نهال کینه را پروردند . در کعبه علی شکسته بتها شان را اکنون به در خانه تلافی کردند