نمی دانم چرا رفتی ؟ نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم ، و تو ، بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی ، نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد و بعد از رفتنت دریاچه بغض کرد و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد .
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند ، و تماشای تو زیباست اگر بگذارند ، به من عاشق مسکین به حقارت ننگر ، دل وسعت دریاست اگر بگذارند ، من ز اظهار نظرهای دلم فهمیدم ، عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند .