اگر گل بودم تقدیم وجودت میشدم ، اگر تار بودم آهنگ دوست داشتن را مینواختم ، اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غمهایت را بشویم ، دریغا که نه گلم ، نه تارم و نه بارانم ، ولی هر چه باشم و هر کجا باشم بیادتم .
زنده باد آن کس که گاهی یادی از ما می کند ، از خجالت ما غریبان را غرق دریا می کند ، حال ما می پرسد و از مهربانی های خود ، این دل رنجور ما را عطر گل ها می کند .
سهراب گفتی : چشمها را باید شست ، شستم ولی ، گفتی جور دیگر باید دید ، دیدم ولی ، گفتی زیر باران باید رفت ، رفتم ولی ، او نه چشمهای خیس و شسته ام را ، نه نگاه دیگرم را ، هیچ کدام را ندید ، فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه ی باران ندیده .